تبليغاتX
راز یک نگاه **MSTERY ONE SIGHT** - مهارت های زندگی
 
 
سلام و خسته نباشید خدمت تمام دوستان

با توجه به اینکه من مدتی در برگزاری کارگاههای مهارت های زندگی و آموزش پیش از ازدواج فعالیت می کنم قصد دارم مطالبی را در این جهت در وبلاگ خودم جهت آگاهی شما دوستان عزیز قرار بدم امیدوارم که مفید باشد.

مهارت اول

خودشناسی یا خود آگاهی

خودآگاهي توانايي شناخت و آگاهي از خصوصيات ، نقاط ضعف­ و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است.

رشد خودآگاهي به فرد کمک مي‌کند تا دريابد تحت استرس هست يا نه ؛ و اين معمولا پيش شرط ضروري روابط اجتماعي بين فردي و همدلانه است.

تعريف ديگري از خودآگاهي اين است که شخص چه برداشتي از خود داشته و بر اساس اين برداشت چه احساسي پيدا مي‌کند.

 در واقع نوع خودآگاهي ما پيش بيني کننده احساس رضايت از خود و زندگيمان است و احساس راضي نبودن از خود نشانه اي است که هشدار مي دهد نيازمند تغييریم .

ممکن است اين ذهنيت پيش آيد که بعد از عمري زندگي با خود و ديگران ، خود ر

اوقات نمی‌توانند ارزش‌ها ، علايق و رفتارهاي خود را تجزيه و تحليل کنند .در واقع آنان مي‌خواهند همان کارهايي را که ديروز انجام داده­اند، امروز نيز کم و بيش انجام دهند؛ و از هرگونه تغيير دوري مي‌جويند.

در ذيل با ذکر دو مثال بحث را روشن‌تر مي‌کنم.

مثال اول نيچه:

نيچه بر اثر برداشت غلطي که از انسان داشت، مي‌گفت هرکه زور دارد مستحق زندگي­ست و هر که ندارد مستحق ظلم است. جالب است بدانيد همين شخص چگونه مرده است؛ گفته‌اند نيچه از کوچه­اي مي گذشت که در آن مرد گاريچي اسب خود را به کشيدن بار سنگين وادار مي‌کرد و مرتب به اسب شلاق مي زد. نيچه با ديدن اين صحنه دلخراش خونش به جوش آمد و براي دفاع از اسب با گاريچي دست به يقه شد در اين بين گاريچي لگدي به نيچه زد و بعدا نيچه بر اثر همان لگد مرد. چه شد که نيچه يک‌باره عوض شد؟ همان خوداگاهي بود که او را به اين مرتبه رساند در صورتي که قبلا مي پنداشت که به خودآگاهي رسيده است؛ اما وي تنها جنبه منفي بشر را دريافته بود و نه همه آن را.

مثال ديگر از امام صادق(ع)

زني در دوران حيات امام صادق (ع) زندگی می‌کرد که به هر آيين و مکتبي مي‌پيوست سريعا از همان راهي که آمده بود بر مي‌گشت و همين باعث پريشاني وي شده بود .از آنجا که آوازه امام صادق (ع) را شنيده بود، تصميم گرفت که  امام را ملاقات کند و براي درد خود درمان بجويد. پس به منزل امام مراجعه کرد . امام پس از شنيدن صحبت‌هاي زن به او بطري­اي داد و گفت به خانه برو و دستور العمل را اجرا کن . زن به خانه برگشت و در کمال تعجب ديد که بطري با سه لايه شن قرمز ، سفيد و سياه کاملا پوشانده شده است دستور العمل چنين بود بطري را تکان بده و نتيجه را مشاهده کن ، پس از تکان دادن بطري شن‌ها با هم مخلوط شدند و رنگ آنها به خاکستري تغيير يافت .

 در اين مثال امام صادق (ع) با اين‌کار به اين زن فهماندند که شما انساني هستيد با تمام نقاط ضعف و قدرت خودتان؛ اگر مي خواهيد به آرامش دست يابيد بايد خود را بپذيريد و خودتان باشيد.

اولين راه براي شناخت خود اين است که همه برچسب هاي من هستمي را که با خود داريم کنار بگذاريم و با ديدي واقع گرايانه به خود بنگريم.

چهار جمله منفی ازخودمان:

همه من هستم هايي که شخصيت ما را خرد و نابود مي‌کنند از چهار جمله زير ناشي مي‌شوند:

1- من چنين هستم

2- هميشه اين‌طور بوده­ام

3-دست خودم نيست

4-طبيعتم اين طور است

اين چهار جمله در واقع توجيهي براي تغيير ناپذيري شخصيت ما هستند و مانع تغيير در زندگي مي‌شوند.در واقع سدهايي را مي‌مانند که مانع رشد و پيشرفت ما مي‌شوند .

 البته اگر با استفاده از اين برچسب‌ها به رضايت خاطر برسيم و تاثيري بر تعادل رواني ما نداشته باشند، مي‌توان گفت تقريبا اشکالي ندارند .

 اما اگر قبول داشته باشيم که برخي از اين برچسب‌ها مانع رشد ما مي‌شوند ، بايد تغييراتي در ا شناخته­ايم. تعجب خواهيد کرد اگر بدانيد که تعداد کمی از مردم از اعمال و رفتار خود شناخت دارند و بیشتر

خود ايجاد کنيم .

چگونه اين من هستم ها به‌وجود آمده­اند: 

1- از طرف ديگران:

اغلب اوقات اطرافيان ما به ما اين‌گونه برچسب مي‌زنند:

شما راننده خوبي نيستيد .

شما نقاشيتان بد است .

ذات شما براي اين پيشرفت در اين کار نيست .

و...

بعضي از اوقات نيز اشخاص با همدلي ، برچسب‌هاي ناشايست خود را به ما انتقال مي‌دهند .

· شما هم مثل من راننده خوبي نيستيد .

· نقاشي شما هم مثل من خراب است .

· استعداد شما هم مثل من در اين زمينه کور است

· و ...

در نهايت ، بدترين برچسب‌هايي که به ما مي‌زنند اين‌گونه­اند :

· شما هم مثل پدرتان راننده خوبي نيستيد .

· نقاشي شما هم مثل برادرتان بد است .

· شما هم فرزند همان پدر هسيتد و کاملا بي‌استعداديد .

جملات بالا اين احساس را در فرد ايجاد مي‌کنند که ناتواني‌اش ارثي ا ­ست . در واقع با استفاده از اين جملات به فرد مي‌گويند که نگران نباش ناتواني شما ارثي است و تو هر کاری که بکني نمي تواني تغيير کني چون گل شما را اين‌گونه سرشته­اند.

2- توسط خودمان :

تجربه نشان داده است که فرد با ارائه دليل و مدرک خود را از کار يا فعاليتی باز مي دارد و رفته رفته شخصيت خود را منزوي­تر مي‌کند. برای مثال:

مادر خانواده : سيم اتو اتصالي پيدا کرده است .

پدر خانواده : من اين کاره نيستم مگر فاجعه­اي را که هنگام تعمير زنگ به بار آوردم ، فراموش کرده­ايد.

در اين مثال پدر خانواده به جاي اينکه اعتماد به نفس داشته باشد و فاجعه خرابي زنگ را به پاي ناآگاهي و عدم مهارت خود بگذارد، سريعا با برچسب منفي­اي که به خود مي زند دليلي براي تبرئه خود از تعمير اتو می‌آورد.

ناقص انجام دادن کارها را با اين برچسب ها مي‌پوشانند.

چه کنيم تا از اين برچسب‌ها رها شويم.

1- به نزديکان خود بگوييم که مي‌خواهيم برخي از اين من هستم­ها را از زندگي خود حذف کنيم .

2- براي خود هدف هاي رفتاري مثبت تعيين کنيم که با رفتار گذشته مان فرق داشته باشد.

 

تکنیک رفتاری مثبت:

3- چهار جمله عصبي زير را اين‌گونه اصلاح کنيم:

· من چنين هستم -----------------> من اين‌طور بودم.

· هميشه اين‌طور بوده­ام -------------> من تغيير خواهم کرد .

· دست خودم نيست ----------------> اگر سعي کنم ،مي توانم طور ديگري عمل کنم .

 

 

 

 

 

· طبيعتم اين طور است--------------> من باور داشتم که طبيعتم اين‌گونه بوده است .

 

·

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

البته در ظاهر هميشه اين برچسب‌ها بد نيستند و بسياري از افراد از آن سوءاستفاده مي‌کنند

  نوشته شده در  87/02/18ساعت 11:41 AM  توسط مينا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM