تبليغاتX
راز یک نگاه **MSTERY ONE SIGHT**
 
 
 
 
از برج مراقبت مزاحمتون مي شم.اگه تو قلبتون
جا هست اجازه فرود مي
خواستم. اجازه هست؟
************
شايد کسي را که با او خنديده ايد فراموش کنيد
.اما کسي را که با او
گريستيد هرگز فراموش نخواهيد کرد
************
غم و شادي در يک خانه زندگي مي کنند به آهستگي
شادي کن تا غم بيدار نشود
************
يک بچه همواره مي تواند سه چيز به يک آدم بزرگ
بياموزد : ۱- شاد بودن
بدون دليل ۲- دائم به کاري مشغول بودن ۳- تقاضا
کردن آنچه با تمام وجود
مي خواهد
************
هر كجا محرم شدي چشم از خيانت بردار اي بسا
محرم كه تا يك نقطه مجرم مي شود
************
دل آدمي بزرگتر از اين زندگي است و اين، راز
تنهايي اوست
************
اخم نکنيد هرگز نمي دانيد چه کسي ممکن است با
يک تبسم عاشقتان شود
************
همه چيز در پايان خوب است. اگر خوب نباشد
بدانيد که هنوز به نقطه پايان
نرسيده است
************
همه ميگن بايد براي رسيدن به عشقش از تموم
دنيا بگذره ولي تو كه دنياي مني
چطور ازت بگذرم؟
 
************
احمقانه است که بخواهي از اشتباهات ديگران در
امان باشي . چنين کاري غير
ممکن است . فقط سعي کن از اشتباهات خودت در
امان باشي
************
ولتر:شما ممکن است بتوانيد گلي را زير پا
لگدمال کنيد، اما محال است
بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد
************
نردبان اين جهان ما ومنيست عاقبت اين نردبان افتادنيست لاجرم آن كس كه بالاتر نشست استخوانش سختر خواهد شكست
************
به چشمان خود هم غمت را مگو که ميگريد و سر نگه دار نيست
************
دوستي ازدواج روح است درآن طلاق وجدايي جايز نيست.
************
از کبوترپرسيدم : زندگي چيست؟ پرهايش را تکان داد و جواب نداد ازدريا پرسيدم:زندگي چيست؟ خروشيد و جوابم را نداد ازآفتاب پرسيدم:زندگي چيست؟ غروب کرد وجوابم را نداد ازانسان پرسيدم:زندگي چيست؟ گفت: زندگي خون دل خوردن است اولش عشق وبعد مردن است.
 
 
  نوشته شده در  85/10/05ساعت 8:25 AM  توسط مينا  | 
 
 
من نباشم
من نباشم کی تو رؤیا ، موهاتو ناز می کنه ؟
 کی با بالای شکسته با تو پرواز می کنه ؟
 راس بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو
 کی میاد دونه دونه با حوصله باز می کنه ؟
 من نباشم کی می شینه تا سحر بالای سرت ؟
 کی میاد برداره اشکو از رو چشمای ترت ؟
من نباشم کی میاد موقع رفتن اشکاشو
می کنه بدرقه ی راه بلند سفرت ؟
 من نباشم کی گلای خواهشت رو آب میده ؟
کی به فریادت با حس عاشقی جواب می ده ؟
 راس بگو به غیر من کدوم دیوونه ای میاد
 واسه هر اشاره کردنت دو تا کتاب می ده ؟
 من نباشم کی میاد با خواهش و با التماس
 با یه عالم گل ارکیده و کلی گل یاس
 منت چشماتو می کشه فقط به این امید
 که بهش بگی برو ، شعرای تو پر از خطاس
من نباشم کی میاد ناز نگاتو می خره ؟
 کی میاد دنبال تو تو رو تا خورشید می بره ؟
من نباشم کی میگه همیشه حقا با توا ؟
 واسه ی خاطر تو جون می ده پشت پنجره
 من نباشم کی می باره تو زمون تشنگیت ؟
 کی می خواد تو رو مث من تو تموم زندگیت ؟
 من نباشم کی با چشمای تو سازشش می شه ؟
 با تموم مهربونی و غم و دیوونگیت
من نباشم کی واسه خوابت لالایی می خونه ؟
 تو تو هر هوایی باشی ،‌ باز تو دنیات می مونه ؟
 من نباشم کی بهت می گه بازم عاشقتم ؟
اگه حتی دلمو بشکنه و برنجونه
 من نباشم کی تحمل می کنه کار تو رو ؟
 با رقیب گشتنا و اذیت و آزار تو رو
 تو خودت داور میدون شو بگو من نباشم
 کیه که جواب نده تلخی رفتار تو رو ؟
من نباشم کی برات قصه می گه تا بخوابی ؟
کی میاد سراغ رؤیات تو شبای مهتابی ؟
 من نباشم کی بیداره تا تو خوابت ببره ؟
 کی قایم می شه لای ابرا که راحت بتابی ؟
 من نباشم کی کلافت می کنه با سوالاش ؟
کی تو رو بهم می ریزه ، با بیان خیالاش ؟
 ولی بی انصافیه ،اینم بگم ، من نباشم
 کی تو نامه جای اسمت ماهو می ذاره بالاش ؟
 من نباشم کی تو هر چیزی بگی گوش می کنه ؟
 کی به خاطر تو دنیا رو فراموش می کنه ؟
 من نمی گم تو بگو که کی زمون قهر تو
 همه ی مردم دنیا رو سیاپوش می کنه ؟
 من نباشم کی تو رؤیا درو روت وا می کنه ؟
 هر چی که گم می کنی یه جوری پیدا می کنه
واسه ی من افتخاره ، نگی منت می ذاره
ولی که اندازه ی من ، زیبا ‌زیبا می کنه ؟
من نباشم کی به مرغ عشق تو دونه می ده ؟
 کی به طاووس قشنگ آرزوت لونه می ده ؟
 کی به اون سری که توش عشق یه آدم دیگس
 با نهایت جنون و عاشقی شونه می ده ؟
 من نباشم کی واست حرفای رنگی می زنه ؟
 دیگه کی حرف چش به اون قشنگی می زنه ؟
 کی میاد به جای طرحای قدیمی و زیاد
روی نامه طرح برگ توت فرنگی می زنه ؟
 من نباشم کی میاد انقدر برات دعا کنه ؟
 هر چی برگردونی رو تو ، باز تو رو صدا کنه
 کیه که بدونه دیشب با رقیبش بودی و
 انقد عاشقت باشه ، بازم بهت نگاه کنه ؟
 من نباشم می دونم تو استراحت می کنی
 اولش ساده به این نبودن عادت می کنی
 اما وقتی فهمیدی راس راسی عاشقت بودم
 نمی گی اما یه کم ، احساس غربت می کنی
 من نباشم اگه حس کردی یه کم غریب شدی
 از یه عاشق یا یه شمع سوخته بی نصیب شدی
 بنویس رو کاغذ و بده دس باد بیاره
 بنویس فقط تویی ، چون دیگه بی رقیب شدی
 من میام گذشته رو می دم دس آب روون
 بعدشم با التماس بهت می گم دیگه بمون
اگه پای کسی تو زندگی ما وا نشه
می تونیم با هم بریم تا هفت تا شهر آسمون
 من نباشم یه روز امتحان کن و بگو چی شد
 اگه امتحان می کردی تو ، چه قد چیزا می شد
 بعد امتحان اگه یه وقت کسی بود مث من
 نشونم بده بگو شاگرد اولت کی شد ؟
 من نباشم می دنم فکر می کنی خود خواهیه
 ولی این حقیقته ، قصه آب و ماهیه
 هیچ کسی نمی تونه انقد دوست داشته باشه
 عشق من یه عشق آسمونی و الهیه
من نباشم ولی نه ،‌ باید خودت بگی بیا
 تو باید فرقی بذاری میون عاشقیا
 دیگه ما تو عصرمون لیلی و مجنون نداریم
قلبامون سنگی شدن ،‌ رنگ دلامونم سیا
 من نباشم به خدا قدر تو رو نمی دونن
 دوس دارن باهات بسازن و لیکن نمی تونن
 من می رم تا که نباشم ولی یک چیزو بدون
 اونا هیچ کدومشون آخر باهات نمی مونن
مریم حیدرزاده
  نوشته شده در  85/10/05ساعت 8:22 AM  توسط مينا  | 
 
اين طلوع هم مثل روزهاي بي فروغ ديگرم گذشت
اين شبم مثل شبهاي ديگر سياه زندگانيم گذشت
اين همه اميد و اين همه مهر هم گذشت
براي ديدنت
براي ماندنت كنار من
براي يك نگاه هر چند سرد تو 
براي لمس كردن دست من
براي آنكه دوباره عاشقم شوي
مرا شبيه يك قلم درون دست خود بگيري و نوازشم كني
براي آنكه دوباره در درون قلب تو شكوفه اي كنم
براي زنده ماندنم
 به هر دري زدم
به هر كه گفتي و نگفته اي سر زدم
كسي از درون تو براي من خبر نداشت
اين همه رنجش و بي اعتناييت به روي عشق من اثر نذاشت
از روز رفتن تو اين همه سروده ام
در جواب من، خاموش مانده اي چرا
  نوشته شده در  85/10/05ساعت 8:18 AM  توسط مينا  | 
زان خوبتری که کس خیال تو کندیا همچو منی فکر وصال تو کند الحق که بر آفرینش خود نازدایزد که تماشای جمال تو کند****
من بنده ی آنم که ببوسد دهن تو وز هر دهنی نشنود الا سخن تواندیشه ی مردم همه از شور قیامت تشویش من از قامت عاشق فکن تو شاید که شود رنگ بخون دل شیرین هرتیشه که بر سنگ زند کوهکن تو****
نرگس بیمار تو گشته پرستار من تا چه کند این طبیب با دل بیمار من خفته ی بیدار گیر گرچه ندیدی ببینچشم پر از خواب خویش دیده ی بیدار منهرچه لبم بوسه زد گندم خال تو را یک جو کمتر نشد خواهش بسیار من
  نوشته شده در  85/10/05ساعت 7:55 AM  توسط مينا  | 
ياقوت معطر را دوست دارم و به خاطر ناز بدنش در لباس نيلوفری  درياي دلم هنوز طوفاني است و هنوز همان زورق بي بادباني كه در جست و جوي تو به ابديت خواهم رسيد. دلم برايت تنگ است. نميداني من از حصار تنهايي خويش براي تو مي نويسم . من از قصه ها و درياهايي مينويسم كه تو فراموششان كرده اي . از عشق كه بي هيچ آغازي به پايان رسيد. من از اشكهايي مينويسم كه قطره قطره چكيده اند و خشك شده اند و از چشمه هايي كه ديگر نجوشيدند. من هنوز همان پرنده تك نوا ز عشقم من هنوز همان قايق شكسته بي بادباني هستم كه ساحل را در روشنايي كم سوي فانوس عشق تو ميبينم و حتي گاهي براي رسيدن به ساحل مي گريم . گوش كن صداي گريه اش را ميشنوي ؟؟؟صداي قلب پاره پاره ام را ميگويم . آخر تو ميداني با من چه كردي؟تو قلبم را ربودي , احساسم را تكه تكه كردي, تو من را دزديدي من در زير فشار كفشهاي تو شكفتم و شايد همان تازه گلي بودم كه زير چكمه هاي باغبان له شد . من در جستجوي ابتدايي براي آغاز بودم و تو هميشه ابتدايي ترين واژه براي بيان انتها بودي . من به دنبال دستي بودم براي دوباره روئيدن , دوباره كاشتن و تو هميشه همان دستي بودي كه گل مي چيد . تو همان احساسي بودي كه هرگز باور نشد . همان شعري بودي كه هيچ گاه آغازي نداشت و من همان
كبوتر خسته بالي بودم كه در عشق تو اسير ماندم
 
 
چشمهايم را مي بندم
و زير لب آرام آرام زمزمه مي كنم :
گل من !
زندگي ،‌بدون روزهاي بد نمي شود؛ بدون روزهاي اشك و درد و خشم و غم .
اما ،‌روزهاي بد ، همچون برگهاي پاييزي ،  شتابان فرو مي ريزند ، و در زير پاهاي تو، اگر بخواهي ، استخوان مي شكنند ،‌و درختْ استوار و مقاوم بر جاي مي ماند.
گل قشنگ من !
برگهاي پاييزي ، بي شك ، در تداوم بخشيدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشيدن به تداوم درخت ، سهمي از ياد نرفتني دارند ....
طعم حرفات هنوز شيرينه .
چه سخته با تو بودن و تنها موندن
چشمام رو مي بندم
سكوت مي كنم ....سكوت
و مزه شور قطرهاي بي تاب،دهان خشكم را به ضيافت مي خواند
چشمهايم هنوز بسته است
باور كن
 
 
امشب ديگر برای تو می نويسم....
آری تو ، باز هم تو ، فقط تو...برای تو که آبی ترين ، آبی ها هستی ..کلامم تلخ است ، روزگار
و قلمم تلخ تر . هر چه در دفترم نوشتم مشق درد بود.اما نوبت تو که رسيد ، شيرين شيرين
شد.اصلا تو يک معمای هميشه تازه و شيرينی ، ناشناخته . دوست داشتنی ، مثل عشق ، مثل
درخت...پس خوشا به حال من که باز شب از تو و برای تو می نويسم...
   
         
  نوشته شده در  85/10/02ساعت 8:6 AM  توسط مينا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM