تبليغاتX
راز یک نگاه **MSTERY ONE SIGHT**
 
 
 
 
كاش ميشد راز چشمان تورا با اشك ماه روي گلبرگ گل سرخي نوشت يا نگاهت را ميان آسمان تا هميشه قاب كرد
 
 ،دوست دارم چشمهايت را قاب كنم و بر طاقچه دل بگذارم تا آخرين دلشوره هايم در شيريني نگاهت محو گردد
 
اگر آرزويم برآورده مي شد آرزو مي كردم كه اشك چشمهايت باشم تا در چشمهاي زيبايت متولد شوم روي گونه هايت زندگي كنم و روي لبهاي عاشقت بميرم
 
هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينه كه منتظر بمونه
 
برای اینکه زیاد ببری، باید زیاد مسابقه بدهی.
  نوشته شده در  85/09/22ساعت 7:46 AM  توسط مينا  | 
 
شعاری برای زیستن
 
حرمت اعتبار خودرا هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن
که ما هر یک یگانه ایم
موجودی بی نظیر و بی تشابه .
و آرمان های خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن
تنها تو می دانی که "بهترین" در زندگانیت چگونه معنا می شود
از کنار آنچه باقلب تو نزدیک است
آسان مگذر
بر آنها چنگ در انداز ، آنچنانکه بر زندگی خویش
که بی حضور آنان ، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد.
با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده
زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود.
هر روز همان روز را زندگی کن و بدینسان تمامی عمر را به کمال زیسته ای
 و هرگز امید را از کف مده آنگاه که چیز دیگری برای دادن در کف داری.
همه چیز در آن لحظه ای به پایان می رسد که قدم های تو باز می ایستد
و هراسی به خود راه مده از پذیرفتن این حقیقت که هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد.
تنها پیوند میان ما خط نازک همین فاصله است
برخیز و بی هراس خطر کن ، درهرفرصتی بیاویز
وهم بدین سان است که به مفهوم "شجاعت" دست خواهی یافت.
آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سرشارتر شود
و هرگاه که آن راتنگ در مشت گیری آسانتر از کف رود
پروازش ده تا پایدار بماند
رؤیاهایت را فرومگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست
و بی امید زندگی را آهنگی نباشد
از روزهایت شتابان گذر مکن
که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش
که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی
زندگی مسابقه نیست ، زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش که در هرگامش
ترنم خوش لحظه ها جاری است.
 
  نوشته شده در  85/09/22ساعت 7:41 AM  توسط مينا  | 

گذر لحظه ها
امروز وقتی از زیر یک درخت عبور می کردم صدای زیبایی گوشم را نوازش داد . اری صدا صدای خرد شدن برگهای مرده زیر پای من بود . نگاهی به درخت کردم هنوز درخت برگهای سبز داشت که به انسان شادی می داد.
می خواهم برایتان در باره برگ بگویم برگی که از تولد تا بعد از مرگ همیشه زیباست . اری وقتی برگ تولد می شود با ان رنگ سبز زیبایش به انسان شادی و تراوت خاصی می بخشد و انسان را زنده نگه می دارد و وقتی که مرگش فرا می رسد بدون هیچ منتی بر درخت از ان جدا می شود تا جایش را به جوانه تازه ای بدهد و با رقص در هوا دور تا دور خود را می بیند و از این دنیا خدا حافظی می کند و این خدا حافظی چه زیباست  در چشم هر انسان. به زمین که می رسد دیگر در این دنیا وجود ندارد ولی با عبور یک نفر از روی ان خرد می شود و صدای دل نشینی از ان پخش می شود تا دیگر اثری از ان در این جهان باقی نماند.
 
آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.
 
 
  نوشته شده در  85/09/13ساعت 7:17 AM  توسط مينا  | 

طلسم رو بايد بشکنيم ما هم بشيم مثل همه
                                 حالا که بي وفاييه ما بي وفاتر از همه

هيچکسي غير از خود ما به داد ما نميرسه
                              عاشقيا رو هم ديديم به هوس يه بار بسه

عاشقي تو دوره ما والا سرو ته نداره
                              چيز به اين بي ارزشي چه چه و به به نداره

کوير خشک دلمون ديگه زده هزار ترک
                          غم ديگه بسه نازنين هرکي نموندش به درک

           


   چاکر هرچي بامرام , مخلص هرچي با وفا
                             در به درو هلاک يک همدم پاک و با صفا

خلاصه اينکه نازنين گذشته هارو بي خيال
                              پرواز رو عشق با وفا حتي بدون پرو بال
 
  نوشته شده در  85/09/02ساعت 8:54 AM  توسط مينا  | 

 

این آدرس وبلاگ من در میهن بلاگ است خوشحال میشم دوستان یه سری هم اونجا به من بزنندو من را راهنمایی کنندچرا که همیشه کمکهای شما دوستا ن راهنمای من بوده وهست

دوستتون دارم

http://treasure.mihanblog.com/Cat/7.aspx

  نوشته شده در  85/09/02ساعت 8:46 AM  توسط مينا  | 
بنام آنکه "هست" , تا "هست" ما "بود" شود
 
تقدیم به : آنکه یادش دلم را قربانی طوفان خاطرش میکند!
در انتظار صبحم , خورشید من! درآئی
                            آیا شود که شعری از غربتم سرایی؟!
از یاد چشم مستت , از قلب مخملینت
                               آسان گذر نمودم , اما تو با وفائی
هجران کرده پیرم , در بند غم اسیرم
                           شوقت شده امیدم , زیرا تو با صفائی
فریاد احتیاجم , بیمار لاعلاجم
                            دستم به دامن تو , طبیب من کجائی؟
تنها شده نگاهم , خامش شده صدایم
                            در آرزوی مرگم , گر پیش من نیائی
راضی مشو که قلبم , پرخون شود عزیزم!
                           هشیار میشوم من , گر یاد من بیائی
یاد دل عزیزت , آتش زده به جانم
                      من غرق در سکوتم , جانم!چه پر نوائی!
از وسعت خیالت , از قلب بی ریایت
                        از چشم پاک ومستت , من میکنم گدائی
ای بلبل چمنزار! , ای هجرتودل آزار!
                          از بهر این غریبه , زیباترین سرائی
دیدی چونان سبکبال , چون از قفس پریدم
                          با یاد نغمه ات بود , ای نغمه رهائی !
بار دگر خرامان , خواهم که سویت آیم
                        من بنده ات شوم تا , بر من کنی خدائی
خواهم همه وجودم , در پای تو بسوزد
                      میگردم آن زمان من ,"عاشقترین فدائی"
ای کاش! میشدم من , همسوز قلب پاکت
                             گردیم هردو شیدا , با شور همنوائی
فریاد میکنم من ؛ ای اهل دل! خدا را!
                            دلگیرم از وجودم , این زاهد ریائی!
خسته ازین تباهی , بیزار ازین دوراهی
                          بر قلب من نظر کن , تو بهترین دوائی
هرشب نشسته ام من , در ازلت نیایش
                               خوانم تورا دمادم , تو لذت دعائی!
بندم اگر گسستم , عهدم اگر شکستم
                        بگذشتی از گناهم , چون عاشق رضائی!
         
           -"بیدار چون شدم من , آهی زدل کشیدم
             گفتم:خدا! کجائی؟! , فریاد ازین جدائی!
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
(روی بام دنیا! , مدهوش یادش! , مشتاق ماندن! , دلم برایت میسوزد!)
  نوشته شده در  85/09/02ساعت 8:32 AM  توسط مينا  | 
   
سلام به همه دوستان 

 ************ **
دو چیز را هیچوقت فراموش مکن
1- خدا را
2-  مرگ را
دو چیز رو همیشه فراموش کن :
1- به کسی خوبی کردی
2- کسی به تو بدی کرد
یک : درمجلس وارد شدی زبان نگه دار
دو  : درسفره حاضرشدی شکم نگه دار
سه : درخانه ای وارد شدی چشم نگه دار

 
دنیا دوروز است :
یک روز با تو ویک روز برعلیه تو
روزی که باتوست مغرور نباش وروزی که برعلیه توست صبور باش
هردو پایان پذیرند .
  نوشته شده در  85/09/02ساعت 8:9 AM  توسط مينا  | 
 
 
می توانم قلبی داشته باشم مانند آينه پاک و صاف که نوانيت عشق الهی در آن تجلی کند .
می توانم  همه نوع بشر از هر رنگ و زبان و نژادی را دوست داشته باشم زيرا آنها مخلوق معشوق روحانی من هستند .
می توانم غم ها را فراموش کنم و آماده حل مشکلات باشم .
می توانم آنقدر قلبم را سرشار از عشق کنم که ديگر جايی برای کدورت و دلخوری نماند .
می توانم به خاطر همه آن چيزهايی که خداوند مهربانم به من عطا کرده سپاسگزار باشم .
می توانم صادق ترين و مهربان ترين فرد روی زمين باشم .
می توانم در مسير رسيدن به کمال و ترقی تنها به هدف خود ناظر باشم و نه به ديگران .
می توانم هر گاه نياز به مدد الهی داشتم دستم را به سوی آن دلبر يکتا بلند کنم و از صميم قلب تنها او را صدا بزنم .
می توانم به آنچه که خداوند برايم در نظر گرفته راضی باشم .
می توانم با محبت خالصانه ، قلب پدرم ، مادرم ، خواهرم وبرادرم و همه اطرافيانم را شاد و مسرور کنم .
می توانم در تصميم گيری هايم از استاد بزرگ يعنی تجربه کمک بگيرم .
می توانم خالص ترين و پاک ترين شوم و بدون توجه به اوضاع کنونی عالم اينگونه باقی بمانم .
می توانم با دعا و مناجات خالصانه به سوی درگاه الهی حقيقت را بيابم .
   
  نوشته شده در  85/09/02ساعت 8:4 AM  توسط مينا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM