دريا بودي ماهي شدم
قطره بودي سيل شدم
سنگ بودي کوه شدم ساز بودي سوز شدم
خار بودي لعل شدم
درد بودي آه شدم
سرد بودي برف شدم
لرز بودي بيد شدم
ني بودي ناي شدم
خسته بودي خواب شدم
گريه بودي اشک شدم
لب بودي بوسه شدم
دره بودي سبز شدم
سو سو زدي نور شدم
ابر بودي باريدم
چشماتو بستي نگاه شدم
روتو برگردوندي آينه شدم
در اخر گفتي تنفر- تنفر گفتم: دوستت دارم
دوباره دل هواي با تو بودن کرده
نگو اين دل دوري عشقت و باور کرده
دل من خسته از اين دست به دعاها بردن
همه آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من يه آرزو دارم
تو سينه که دوباره چشم من تو رو ببينه
واسه پيدا کردنت
تن به دل صحرا مي دم
آخه تو رنگ چشات هيبت دنيا رو ديدم
توي هفتاد آسمون تو تک ستاره مني بخدا
ناز دو چشمات و به دنيا نمي دم
حالا من يه آرزو دارم
تو سينه که دوباره چشم من تو رو ببينه
درد دل با ......
با تو امشب حرف دارد این دلم بیدار باش.
با تو امشب شکوه ها دارد دلم هشیار باش .
می نوازم خاطراتت ، امشبی را جان من همچو آهنگ غزل بر پرده گیتار باش .
آه زیبا موج سرگردان عشقم بی وفا ، امشبی را همچو من در حسرت دیدار باش .
بی هدف ماندم ، شکستم ، باختم زیبای من ، امشبی را در گذر با من بمان ایثار باش .
در فراقت خو گرفتم با غزل ، شیدای من امشبی را در کنارم تا سحر بید ار باش .
بي تو
آسمان امشب به حالم گريه كن ، روح تب دار مرا پاشويه كن .
آتش افكند عاشقي بر حاصلم .گريه كن بر مجلس ختم دلم .
گريه كن بر من كه روحم تير خورد ، شانه ي احساس من شمشير خورد .
چشمهايي بي شكيبم كرده است با خودم حتي غريبم كرده است !!!!
بيقرارم من دلم در چنگ اوست هر چه هست از چشم پر نيرنگ اوست ؟؟!!
آمد و چون شمع آبم كرد و رفت ، عشوه اي كرد و خرابم كرد و رفت .
عشق خونت را دواتت ميكند ، شاه باشي عشق ماتت ميكند .
واي عجب كاري به دستم داد دل ، هم شكست و هم شكستم داد و رفت.
عشق، هر جا رو كند آنجا خوش است.
گر به دريا افكند دريا خوش است.
گر بسوزاند در آتش، دلكش است.
اي خوشا آن دل، كه در اين آتش است.
تا ببيني عشق را آيينهوار
آتشي از جان خاموشت برآر!
هر چه ميخواهي، به دنيا در نگر
دشمني از خود نداري سختتر!
عشق پيروزت كند بر خويشتن
عشق آتش ميزند در ما و من.
عشق را درياب و خود را واگذار
تا بيابي جان نو، خورشيدوار.
عشق هستيزا و روحافزا بود
هر چه فرمان ميدهد زيبا بود
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|