عاشقانه ها
روزي که ما کبوترهاي ِمان را پيداشد
و مهرباني دست ِ زيبائي را گرفت.
روزي که کمترين سرود
بوسه بود
و هر انسان
براي ِ هر انسان
برادريست
روزي که ديگر درهاي ِ خانهشان را نميبندی
قفل
افسانهئيست
و قلب
براي ِ زندهگي بس است.
روزي که معناي ِ هر سخن دوستداشتن تو است
روزي که آهنگ ِ هر حرف، زندهگيست
تا من به خاطر ِ آخرين شعر رنج ِ جُستوجوي ِ قافيه نبرم
روزي که هر لب ترانهئيست
تا کمترين سرود، بوسه باشد.
روزي که تو بيائي، براي ِ هميشه بيائي
و مهرباني با زيبائي يکسان شود.
روزي که ما دوباره براي ِ کبوترهاي ِمان دانه بريزيم...
و من آن روز را انتظار ميکشم
حتی روزي
که ديگر
نباشم
کجایی ستاره عشق من ؟
ستاره دلم هنوز بيداري ، باز هم امشب خواب نداري
نَكنه تو. هم مثل من عاشقي ، چشم انتظاري
نكنه تو هم توو شب ها ، خسته از غبار جاده
خواب مهتابو مي بيني كه مياد پاي پياده
نكنه هجوم ابر ها ، تو رو هم از ما بگيره
ستاره براي بودن بودن ديگه فردا خيلي ديره
حالا كه خورشيد طلسمِ قلعه ي سنگي خوابه
تو نگو عشق ها دروغه ، تو نگو دنيا سرابه
با كدوم بهونه بايد شب و از توو كوچه دزديد
گل سرخ عاشقي رو به غريبه ها نبخشيد
ستاره ، همه غرورم ، پيش كش ناز تو باشه
تو بمون تا چشماي من با سپيدي آشنا شه
من اگه اسير خاكم ، تو كه جات تو آسمونه
دلخوشم به اين كه هر شب تو بياي روو بوم خونه
همنشين ابر و ماهي ، توي اون همه سياهي
نكنه اونقده دور شي كه ديگه منو نخواهي

|
گفته بودي كه: - «چرا محو تماشاي مني؟ و آنچنان مات، كه يك دم مژه بر هم نزني!»
- «مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني!»
|
|
اميدوارم كه حال همه شما دوستان خوب باشه
به خاطر امتحانها من فعلا از خودم چيزي نمي تونم بنويسم براي همين شعر زيباي آقاي مهرداد علي ياري رو براتون انتخاب كردم كه مي دونم حتما خوشتون مي اد
البته با اجازه ايشون
باران
بارانی بگویم که تو ازآن همیشه تعریف می کنی
واژه ی زیبایست
می خواهم از باران برایت بگویم
بارانی که فقط بخاطر دیدن تو ا ز آسمان می بارد و فقط می خواهد نظاره گر تو باشد
می خواهم از بارانی بگویم
که هیچ گاه من در این لحظه نمی توانم از خدایم خواهش باریدنش را کنم زیرا مرا در این بهار، آفتاب سوزان همراهی می کند
می خواهم از می خواهم از بارانی بگویم که فقط از زبان تو شنیده ام
می خواهم از بارانی بگویم که تورا شاد و خشنود می کند
اما نمی توانم
زیرا من این باران راتا کنون در عمرم هم ندیدم
زیرا من با باران تو میانه ای ندارم و غریبه ام
زیرا من در واژه های و کلمات گنگ" ب ، ا، ر، ا، ن" گم شده ام
اما در این روز به خاطر این لحظه می خواهم فقط یک جمله به بارانت بگویم.
فرصتی هست ؟.....
آیا می توانم بگویم ؟....
صدایت را خوب نمی شنوم .....
اجازه هست ...
شاید با من قعر کرده باشی
خنده دار است ندیده قعر؟.........
اما من می گویم
زیرا از خودت یاد گرفته ام بگویم و ببارم
" باران، باران ببار.... اما دیگردر این روز نبار فقط در این روز ....
پرستو
آسمان هست
من هستم
مثل يک پرستوی مهاجر با حسی غريب
اما نه برای تو و نه برای هيچکس
در کنار اين مردم
شايد حضور صدايی نتواند نگاههايی چنين سنگين را جا به جا کند
شايد برای باور وجودم اثباتی لازم باشد
اما من وجود دارم
برای تنهايی ديوارهای اتاق
برای انتظار قلبهای بدون عکس
برای ترک خوردگی روح باغچه
من هستم با قلبی شکسته اما در حال تپيدن جدا از همه بودنها
همانطور که آسمان هست
کاش میدانستی که درون قلبم خانه ای داری تو که همیشه آنرا با شفق می شویم
و با آن میگویم که تویی مونس شبهای دلم
کاش میدانستی باغ غمگین دلم بی تو تنها شده است
و گل غم به دلم وا شده است
کاش میدانستی که درون قلبم با تبشهای عشق هم صدا هستی تو
.کاش میدانستی که وجود تو و گرمای صدایت به من خسته و آشفته حال زندگی می بخشد
کاش میدانستی.......
بار الها، بار الها ![]()
ما را ببخش بخاطر اين همه نا فرماني و سركشي
ما را ببخش از اينكه عاشق غير از تو مي شيم
ما را ببخش از اينكه تمام خواستهامون رو از تو مي خواهيم
و در مواقع سختيهامون به ياد تو مي افتيم
ما رو ببخش چون تنها تو هستي دادرس مطلق
و تنها تو شايسته عشق هستي
![]()
ما رو ببخش كه گاهي تو رو فراموش مي كنيم
و به غير از تو دل مي بنديم و بهش عشق مي ورزيم
دريغ از اينكه در ست در زماني كه غرورت رو زير پا مي گذاري
و بهش مي گي دوست دارم و تمام وجودت رو خالصانه در اختيارش مي گذاري
به تو پشت مي كنه بي تفاوتِ ،بي تفاوب غافل از اينكه بدونه تو چقدر بهش وابسته شدي
و در نبودش چه رنجي مي كشي و چقدر اشك مي ريزي ................
بدون هيچ احساسي بهت پشت مي كنه و مي ره
انگار اصلا تو رو نمي شناسه و هيچ وقت تو رو نديده
چه دردناك ، چه سخت و چه ظالمانه،
خدايا ،خدايا ، چرا؟چرا؟
يك بنده مي تونه اينقدر ظالم باشه
در حاليكه تو كمال محبت و عشق هستي
بار الها ، بار الها![]()
به ما كمك كن تا بغير از تو به كس دگر دل نبنديم
ودر تنهايها به تو رو بياوريم و محرم اسرار ما تنها تو باشي
چرا كه تو تنها آرامش بخش هستي
پس ما را ببخش، بخاطر تمام نافرمانيهامون
كه فقط تو شايسته ستايش هستي
![]()
يادته ، يادته
![]()
روزاي اول آشنا يمون يادته
نگاههاي پنهانيمون
لجبازيهاي اول آشنايمون
غرورمون![]()
يه دفعه سر راه هم سبز شدنها مون
به هر بهونه از هم سوال مي كرديم
يادته چه طور نگاهمون بهم گره مي خورد
اون لحظه ها آروم وقرار نداشتيم ![]()
لحظه شماري مي كرديم براي ديدن هم
چه روزها و چه شبها كه بهم فكر مي كرديم
اما مگه جرات رو كردنش رو داشتيم
يادته چه طوري حال هم رو مي گرفيتم
فقط بخاطر اينكه عشقمون رو امتحان كنيم
يادته يه بار كه بعد از مدتها همديگر رو ديديم
لبخندمون بهم گره خورد ![]()
اون لبخند قشنگت رو هيچ وقت فراموش نمي كنم
از اون روز عاشق و عاشق تر شديم ![]()
يادته ،يادته
نگو كه يادت رفته
نگو كه فراموشم كردي![]()
دلم گرفته ![]()
دلم گرفته ،گرفته تر از هميشه
كنار پنجره مي نشينم
به اميد سپري شدن لحظه ها
لحظه هايي كه تمومي نداره
انگاره هر لحظه اش به اندازه قرني طول مي كشه
آه، از اين زمونه ،
از اين همه دوري از اين همه غصه
دلم به تنگ اومده ![]()
اي كاش مي شد كه زمان رو نگه دارم
در لحظه هايي كه در عمر انسان ناب است
در اون لحظه اي كه من وتو با هم يكي بوديم
قلب مون ،نفس مون
وجودمون ،زندگي مون
براي هم بود
تنهايي پيش من وتو جايي نداشت
من وتو، با هم، ما بوديم
نه من غم داشتم ، نه تو غصه
اما
الان كه من وتو كه فرسنگها از هم دوريم
چه جوري، چه جوري
مي شه تحمل كرد
ايا دردي عظيم تر ازاين كه من تو رو نداشته باشم هست
آيا دردي بزرگتر از تنهايي هست
آيا اميدي براي فردا هست
دلم گرفته ،گرفته تر از هميشه ![]()
وقتي كه چشمهام رو ي هم مي زارم تو رو به يادم مي آرم
دوباره دستم تكون مي دم
تو رو به همه نشون مي دم
آخه كم مي آرم تو رو ![]()
تو رو به يادم مي ارم
دنيا ديگه، مثل تو رو نداره
نداره ،و نمي تونه كه بياره
دلها
همه بيقرار عشقه ![]()
اما عشقي كه براي تو بي قراره
هيچ كه مثل تو نمي تونه،نمي تونه قلبم رو بخونه
بگو،بگو
كدوم خيابونه كه مي تونه من رو به تو برسو نه
كدوم خياله كه مي تونه به واقعيت برسه
نه ، نه نداره
دنيا مثل تو ، مثل تورو نداره ![]()
و نمي تونه بياره
چشمهام رو بهم مي زارم تو رو بيادم مي ارم
به ياد اون لحظه هايي كه خيلي سريع مي گذشت
با اون احساس قشنگمون ،ساعتها رو سپري مي كرديم
مگه مي تونستيم دل بكنيم از هم
چه سخت بود لحظه خداحافظي ![]()
چه سخت بود لحظه جدايي
جدا مي شديم به اميد ديدار دوباره
ديداري كه معلوم نبود چه وقته
اما مي رفتيم به اميد دوباره
الان مدتهاست كه ما ديگه هم رو نديديم
و همچنان در انتظار اون ديداريم
دلم گرفته ،گرفته تر از هميشه![]()
اي كاش مي دونستي كه آسمون دلم چقدر ابري
اي كاش مي دونستي كه مرواديهاي چشمهام چه سيلي به پا كرده اند
اي كاش مي دونستي كه قفس كوچك دلم چه تنگ شده برام
اي كاش مي دونستي كه چه غوغايي توي اين قلبم به پا شده
اي كاش مي دونستي كه چه انتظاري مي كشم
براي ديدن چهره ات
براي شنيدن صدات
براي گرمي وجودت ............
اي كاش مي دونستي كه چه دلتنگم برات
اي كاش مي دونستي كه چه سخت انتظار
انتظاري كه انتها نداره
اما
اي كاش درك مي كردي
اي كاش ذره اي محبت داشتي
اي كاش عشق توي قلبت فوران مي زد
اما
تو از عشق چه مي دوني
از محبت چه مي دوني
شايد هم بدوني
اما نه براي من
افسوس، افسوس

when i saw you,I fell in love.And u smiled because u knew!

I Never want to say goodbye.
I want to end this strife,and be ur lover and best friend for the rest of my life.
خوشا صبحی که چون از خواب خيزم به آغوش تو از بستر گريزم
گشايم در به رويت شادمانه رُخت بوسم..به پايت گل بریزم

|
عشق يعنی صدای نفس های تو | |||
|
شنبه، 11 تير، 1384 |
فاش نشود بين كسي آنچه ميان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش كن با لب خاموش سخن مي گويم
پاسخم گو به نگاهي كه زبان من و توست
روزگاري شد و كس مرد ره عشق نديد
حاليا چشم جهاني نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما كس نرسيد
همه جا زمزمه ي عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ارنه
اي بسا باغ و بهاران كه خزان من و توست
اين همه قصه ي فردوس و تمناي بهشت
گفت و گويي و خيالي ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به ديباچه ي عقل
هر كجا نامه ي عشق است نشان من و توست
سايه ز آتشكده ي ماست فروغ مه و مهر
وه ازين آتش روشن كه به جان من و توست
![]() |
||
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|