تبليغاتX
راز یک نگاه **MSTERY ONE SIGHT**
 
 

مهر تو

ياد باد آن كه نهانت نظري با ما بود              رقم مهر تو بر چهره ما پيدا بود

ياد باد آنكه چو چشمت به عتابم مي كشت         معجز عيسويت در لب شكر خا بود

 

ياد باد آن كه صبوحي زده در مجلس انس         جز من و يار نبوديم و خدا با ما بود

ياد باد آن كه رخت شمع طرب مي افروخت            وين دل سوخته پروانه نا پروا بود

 

ياد باد آن كه در آن بزمگه خلق و ادب               آنكه او خنده مستانه زدي صهبا بود

ياد باد آن كه بزمگه خلق وادب                       در ميان من و لعل تو حكايتها بود  

 

ياد باد آن كه نگارم چو كمر بر  بستي              در ركابش مه نو پيك جهان پيما بود

ياد باد آن كه خرابات نشين بودم و مست              و انچه در مسجد امروز كم است آنجا بود

 

تو كه آواره نبودي

نو كه حسرت نكشيدي

براي موندن با من بايد ابري باشه چشمهات

بايد از جنس تبسم باشه رويات

ساده بودن مثل آينه

همه دارو ندارمه

يك دل بي كينه دارم

از همه ثروت دنيا يك دل بي كينه دارم

دلم خوش توي اين دنيا تو رو دارم

نرو ........آه نرو

كه همدم غم وغصه  ميشم

اين و تو خوب مي دوني  

ديگه جز غصه غمخواري ندارم

نگو كه تو هم غم نداري

غصه و ماتم نداري

نگو كه مي توني بدون من طاقت بياري

من اين رو خوب مي دونم

ازبرق  چشمهات خوب مي خونم

نرو ......آه نرو

نگذار بدون هم ماتم بگيريم

از دست اين دنياي بي وفا

نگذاركه  غم بگيريم

نرو ...........بمون

دنيام رو به پات مي ريزم

جونم رو فدات مي كنم

نرو .............فقط بمون

  نوشته شده در  84/09/30ساعت 8:17 PM  توسط مينا  | 

نمي دانم از چه بنويسم؟

فقط مي خواهم بنويسم....

ازكجا؟؟؟

نمي دانم.
 

 http://www.imagecabin.com/imageupload

 اما دوست دارم بنويسم تا زماني كه راحت شوم تا زماني كه حس كنم با جملاتم مانع رفتنش ميشوم.

 او بايد برود حرف رفتن را دائم مي زند و جز رفتن راهي برايش نيست.

تازه زندگي ام معنا گرفته بود و طعم آرامش را مي چشيدم و اينبار نيز با تمام وجودم احساس مي كنم كه باز

روزگار سر ستيز با من برداشته

و باز مثل قبل هجرت و دوري يار را برايم به ارمغان مي آورد

برايم سخت است كه او برود و من به انتظار آمدن بنشينم.

انتظار، انتظار، انتظار تنها عنصريست كه مرا از بين خواهد برد.

انتظار بدترين شكنجه ايست كه مي شود براي من در نظر گرفت.

http://www.imagecabin.com/imageupload

هميشه از اين كه قرار باشد چشم انتظار بمانم متنفر بودم.

درست است رفتنش هميشگي نيست

و باز صداي دلنشين و زيبايش را خواهم شنيد

و در اين مدت چشمانم را باز مي كنم

و نگاهم به تنها يادگار او كه همان دفترعشق اوست گره خورده است.

اما اين انتظار ماه ها طول خواهد كشيد.

تحمل اين زمان برايم بسيار سخت تر از آنيست كه فكرش را مي كردم.

هيچ وقت فكرنمي كردم كه تا اين حد برايم مهم و دوست داشتني باشد.

هيچوقت فكر نمي كردم كه مهتاب از نبود ستاره زندگي اش، تاريك و تار شود.

هيچوقت فكر نمي كردم كه  روزي عشق با یک نگاه هم به وجود بيايد.

http://www.imagecabin.com/imageupload

هيچوقت اجازه فكر كردن به اين كه آري او نيز تنهايم خواهد گذاشت را به خود نمي دادم،

حال كه آماده سفر است

و هر زمان كه به ياد اين رفتن مي افتم

دلم مي خواهد فرياد از دل برآرم و ندا سر دهم

كه مرا تنها نگذارو با من بمان

تنهايم مگذارتا من هم بمانم

تنهايم مگذار تا من شكسته و زخمي از سفر يار، شكسته تر و خرد تر نشوم.

http://www.imagecabin.com/imageupload

افسوس كه رفتنش دست من نيست

و ماندنش هم غير از سرزنش و ناراحتي برايش چيز ديگري به همراه نمي آورد.

ماندني كه برايش دردسرسازباشد را دوست ندارم

و رفتني كه برايم انتظاررا در پي داشته باشد

زجرآور تر از ماندنش مي دانم.

چگونه زمان فراق يار را تحمل كنم مني كه سوخته فراقم.

من كه عمري با فراق سر كردم حال كه ستاره زيباي روياهايم را پيدا كرده ام

چگونه نظاره گر رفتنش باشم و چگونه مانع نشوم؟؟

چگونه ؟

http://www.imagecabin.com/imageupload

من كه بعد از اين همه سختي عشقم، اميدم، نفسم و عزيز دلم را پيدا كردم،

قلب شكسته ام مرهم زخم هاي كهنه اش را پيدا كرد

و گوشه هاي خرد شده اش كه هر كدام به جايي افتاده بود

و اميدي به پيوندشان نبود

تازه داشتم با شنيدن صداي عزيزي كه آرام بخش اين روح خسته بود

شروع به احيا و تپيدن مي كردم

باز بايد به فراق يار نشست ؟!

لعنت به سفر.

نفرين بر اين جدايي

كه هر زمان سر راه سرنوشتم قرار گرفت

بدترين زمان ممكن بود.

واي به من كه بعد او چه كنم.

واي به روزي كه اين رفتن او، هميشگي باشد.

واي به روزي كه قلب زخم خورده ام بفهمد اين جدايي هميشگي است.

و  واي به روزي كه او مونس و يار هميشگي اش را پيدا كند

http://www.imagecabin.com/imageupload

آن زمان است كه

مهتاب

مهتابي که نورش از وجود او بود

براي هميشه بايد برود

برود تا آسمان براي هميشه تاريك بماند

برود تا به همه بفهماند

كه تحمل در شكست هم، حد و اندازه اي دارد !

تا او نيز بفهمد كه

مهتاب هم با وجود همه استقامتش  روزي كاسه صبرش لبريز خواهد شد.

http://www.imagecabin.com/imageupload

من ندانم به كدامين گناه مجازات مي شوم

كه اين همه زجر قسمت اين قلب خرد  شده ام مي شود

اما مي گويم و با فرياد به  همه  گويم كه با رفتن او همه نظاره گر مهتاب باشيد

و با انگشت به همه  نشانش دهيد

كه او نيز زير بار فراق عشق نتوانست زنده بماند

و اجل به او نيز مهلت نفس كشيدن در هوايي كه يار نباشد را  نداد.

  نوشته شده در  84/09/27ساعت 8:51 AM  توسط مينا  | 

يک نامه، پر از کنايه

 

سلام ؛ حال من خوب است

ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور

 که مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند ...

با اين همه اگر عمري باقي بود ، طوري از کنار زندگي مي گذرم

که نه دل کسي در سينه بلرزد، و نه اين دل نا ماندگار بي درمانم ...

 

تا يادم نرفته است بنويسم :

 

 

ديشب در حوالي خواب هايم، سال پر باراني بود...

خواب باران و پاييزي نيامده را ديدم

دعا کردم که بيايي، با من کنار پنجره بماني، باران ببارد

اما دريغ که رفتن، راز غريب اين زندگيست

رفتي پيش از آن که باران ببارد ...

مي دانم، دل من هميشه پر از هواي تازه باز نيامدن است!

انگار که تعبير همه رفتن ها، هرگز باز نيامدن است...

 بي پرده بگويمت :

 

 چيزي نمانده است، من .... ساله خواهم شد !

گونه هايم از گرمي شراب گر گرفته است،

مي خواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند،

بي قرارم، مي خواهم بروم، مي خواهم بمانم ؟!

هذيان مي گويم ! نمي دانم...

 

نه عزيزم، نامه ام بايد کوتاه باشد

ساده باشد، بي کنايه و ابهام

 

پس از نو مي نويسم :

  

 

 سلام ! حال من خوب است،

 اما تو باور نکن ...

 

مناجات امروز

27 آذر                                گنج حقيقي

 

گنج حقيقي زندگي كجاست ؟ نه ثروت نه دارايي نه لذت نه اقتدار و نه شهوت. گنج حقيقي زندگي ثروت روح است. قديسي دردروازه بهشت ايستاده بود.
 پرسيد: "خداوندا چه چيزي برايت آورم تا درهاي بهشت را بر من بگشايي ؟
"ندا آمد:  "اشك هاي عشق اندوه رنجديدگان وتواضع قلب".

  نوشته شده در  84/09/27ساعت 8:41 AM  توسط مينا  | 

 
فروردين(بره)

اگر اين روزها از نظر روحي احساس کسالت مي کنيد  بايد تغييري در برنامه روزانتان ايجاد کنيد و مقدمات  مسافرتي را براي خود بوجود آوريد. اين هفته هفته آرامي براي شما خواهد بود  و اوقات خوشي خواهيد داشت.يکي از دوستان شما را از موضوعي مهم و رازگونه مطلع خواهد کرد..در اواخر هفته به خاطر  عصبيت  با  يک يا چند  نفر  گفتگويي تند و مشاجره آميز  خواهيد داشت.به هر حال  احساس خوشبختي چندان دور نيست


ارديبهشت(گاو)

در يک امر احساسي  بهتر است عجله به خرج ندهيد.در اين هفته به خاطر موردي  خاص مورد محبت  و تشويق قرار مي گيريد. خبر خوشي براي شما در راه است.مدتي است از يک بيماري  يا کسالت رنج مي بريد بهتر است دوباره براي معالجه آن به اقداماتي تازه دست بزنيد. به زودي پول قابل ملاحظه اي به دستتان مي رسد.در محيط کار  براي مقابله با بعضي کارشکني ها و مخالفت ها  رفتار کج دا ر و مريز پيش گيريد.


خرداد(دو پيکر)

اين روزها بايد خيلي مواظب باشيد  تا در مقابل بعضي پيشامد ها دست و پاي خود را گم نکنيد و اعتماد به نفس خود را از دست ندهيد.يک ملاقات بسيار ساده برايتان  با اهميت مي شود  و گره گشاي بعضي مسائل خواهد شد. يک اتفاق خوش شما را به سر منزل مقصود نزديک خواهد کرد.گگم کرده اي پيدا مي شود و يا چيزي که در طلبش بوديد به دست مي آوريد


Click Here to join USClick Here to join USClick Here to join US

تير(خرچنگ)

موضوعي که اخيراً موجب دلخوري شما شده است به زودي حل  مي شود و جاي خود را به اميدواري و دلخوشي خواهد داد.از راه دور خبر مسرت بخسي خواهيد شنيد.از موفقيت يکي از نزديکان احساس رضايت خواهيد کرد. در اين هفته کسي  يا کساني  براي امر مهمي به ديدن شما خواهند آمد. در يک موضوع مورد علاقه به موفقيت هايي دست مي يابيد.اين هفته براي نامزدهاي جوان هفته اميد بخشي خواهد بود.


مرداد(شير)

در اين هفته با موضوعات سرگرم کننده اي  درگير خواهيد بود. در هر  حال  سعي کنيد  خونسردي خود را حفظ کنيد  و بر اعصابتان مسلط  باشيد  چون مشکلاتي  اين گونه  با عصبيت حل نمي شود. يک کار اداري براي مدتي شما را درگير خواهد کرد.همين روزها  بايد  در يک مجلس جشن مانند  شرکت خواهيد کرد. بيهوده  بهانه  نياوريد   و بي حوصله گي را بهانه نکنيد


شهريور(خوشه)

يک قهر کرده به نزد شما باز مي گردد. در اين  هفته  خودتان از خودتان بسيار ممنون خواهيد  شد چون خواهيد ديد يک کار مهم اداري را به آساني به انجام خواهيد رساند.به زودي احساس خواهيد کرد به خاطر امر مهمي تسلي خاطر پيدا خواهيد کرد. در برخورد با اتفاقي و يا کساني خود را ار يک مشکل دردسر آفرين رها شده خواهيد يافت.


Click Here to join USClick Here to join USClick Here to join US
مهر(ترازو)

از کسي که از او انتظار نداريد  مهرباني خواهيد ديد. هفته خوب و شيريني در پيش داريد  که بعضي لحظات آن خاطره انگيز خواهد شد. به زودي عقيده تان نسبت به يک نفر از دور و بري ها عوض خواهد شد  و خود از اينکه در مورد وي نظري اينگونه داشته ايد احساس شرمندگي  خواهيد کرد .


آبان(کژدم)

روزهاي‌ آتي‌ براي‌ شما روزهاي‌ بسيار بسيار خوبي‌ ‏خواهد بود انتظارات شمابرآورده مي‌‏شود. حوادث غيرمنتظره اما بسيار خوبي‌ در راه ‏داريد كه نتايج آن‏ها ثمربخش‏ است. با خانواده با محبت برخورد كنيد كه دعاي‌ والدين واقعا ًاثربخشي‌ عجيبي‌ دارد. از نظرمالي‌ وضعيت مناسبي‌ داريد ولي‌‏اين به معناي‌ خرج كردن‏ بي‌‏حساب و كتاب نيست. يادتان‏ باشد:


آذر(کمان)

براي رهايي از يک بن بست  تصميم گيري  به يک راه حل مناسب خواهيد رسيد.در اين هفته موفق خواهيد شد  شايستگي هاي خود را به نحو احسن  نشان دهيد .نگران موضوع پيش آمده نباشيد  به زودي اين قضيه خود به خود حل خواهد شد


Click Here to join USClick Here to join USClick Here to join US
دي(بز)

 اين روزها احساس مي کنيد که تنها مانده ايد  همدل و هم صحبت موافق نداريد  اگر کمي در خود فرو رويد و به کارها و حرفهاي خود دقيق شويد خواهيد ديد که خود بي تقصير نيستيد. يکي از دوستان قديمي  از دست شما دلخور است. بهتر است دل او را به دست آوريد.به زودي خود را در يک موقعيت تازه خواهيد يافت  و همين امر نگرا ني هايي برايتان بوجود خواهد آورد.وضع مالي شما رو به بهبود خواهد گذاشت.


بهمن(ظرف)

در مقابل وضعيت نا مطلوبي که پيش آمده  اگر بتوانيد خونسردي خود را حفظ کنيد  قضيه زودتر حل خواهد شد.يک امر عاطفي خيلي زود به نفع شما تغيير جهت خواهد داد.يک خبر ناگوار به شما خواهد رسيد .يک مشکل مالي گريبانگير مي شويد  که براي مدتي درگيرتان خواهد کرد. مواظب توازن دخل و خرج خود باشيد


اسفند(ماهي)

 اگر بتوانيد خود را از بعضي ناکامي هاي گذشته برهانيد  آن وقت بهتر مي توانيد براي آينده تصميم بگيريد.در روزهاي آتي اشتباه يکي از نزديکان شما را درگير خود خواهد کرد  و دوندگي هاي بي حاصلي را موجب خواهد شد .يک کار اداري مدتي بي حاصل  از اوقات شما را خواهد گرفت و حسابي خستتان خواهد کرد.

  نوشته شده در  84/09/23ساعت 8:44 AM  توسط مينا  | 
 
می نویسد اما ....

http://www.imagecabin.com/imageupload

که مي نويسد ؟!

او که قلم در دستانش
جاي آشناي هميشگي را دارد
واژه ها را با موسيقي افکارش مي رقصاند
آرام و آهسته
گاهي تند تند

...

مي کِشم سر انگشتانِ خود را
به دور ميز
چشمانم را مي بندم
و حس ميکنم
آنچه را که هميشه ساده از آن ميگذريم
اين ميز است
گوشه ها و کناره هاي ميز
مرز بين هوا و جسم
پرتگاه سقوط

يا لبهء نجات از مرگ؟!
!مرگ
چه واژهء سياهي

http://www.imagecabin.com/imageupload
 

کِي واژه ها را رنگ کرديم؟
آه... رنگها را نيز رنگ کرديم

سرخ جامگان عاشق سپيد پوش شدند
معني باران
عشق را نميدانند
زمزمهء آرش را در کتاب مي ستايند
باران
عشق فقط سمبل بود
سمبل از رنگ کردن واژه ها
عطر يک زن
عطر يک مرد
که در هم آميخته شدند
ساده تر از فلسفه بود
سخت تر از فهميدن

http://www.imagecabin.com/imageupload

مي نويسد اما
هنوز نويسنده نيست

  نوشته شده در  84/09/20ساعت 8:46 AM  توسط مينا  | 
 
 
 
 
 
 
 
 نرمی سخن بگو ای عشق من .

به نرمی سخن بگو ای عشق من

 

ومرا صمیمانه د رآغوش خود بفشار

 

با شنید ن آواهای تو

 

لحظات لرزان و شکنندهء من آغاز می شوند

 

 

ما هرد و در ا ین د نیاییم

 

و چه نزد یک به یکد یگر

 

با عشقی که کمتر کسی

 

هرگز آ نرا شناخته ا ست

 

 

روزهای شرا بی رنگ با هم بود نمان لبیرز ازگرمای خورشید ا ست

 

و شبهای ژرف و مخملینی که ما هر د و یکی هستیم

 

 

روزهای شرا بی رنگ با هم بود نمان لبیرز ازگرمای خورشید ا ست

 

و شبهای ژرف و مخملینی که ما هر د و یکی هستیم

 

 

زند گیم ازآ ن توست

 

تنها برای آ نکه تو با عشق به د نیای من وارد شدی

 

و با چه آ رامشی به د نیای من آ مدی ای عشق من

 

 

به نرمی سخن بگو ای عشق من

 

تا هیچ کس جز آسمان صدایمان را نشنود

 

پیمانهای عا شقانه ای که با هم بستیم

 

تا لحظهء مرگمان زنده خواهند ماند

 

 

به نرمی سخن بگو ای عشق من

 

تا هیچ کس جز آسمان صدایمان را نشنود

 

پیمانهای عا شقانه ای که با هم بستیم

 

تا لحظهء مرگمان زنده خواهند ماند

 

 

زمانی برای ما .

از رؤیاهایمان می گزریم،از خواسته هایمان که هرچند معقول و هرچه صحیح...

از احساسمان هم میگذریم، هر قدر محترم و ارزشمند برایمان...از خو دمان حتی...و

از آنچه برایمان قرار داده شده...از همه اینها می گذریم، برای چه؟ برای روزی یا لحظه

ای، برای زمانی...زمانی برای ما....

 

 زمانی برای ما .

زمانی برای ما، روزی خواهد آمد،

روزی که زنجیرها گشوده می شوند، با نیروی شجاعتی زاییدهء عشقی آزاد و رها

زمانی برایی شکوفایی رؤیاهای چه بسیار انکار شدهءمان

وقتی نقاب از عشقی برمی داریم که امروز محکوم به پنهان کردنش هستیم

 زمانی برای ما، وقتی سر انجام پی می بریم،

به زندگی ارزشمندی که برای توست و از آن من

و با حضور عشقمان، از میان اشکها و خارو خسها،

با بردباری به پیش می رویم و با ا طمینان از همهء طوفانها می گزریم

زمانی برای ما، روزی خواهد رسید که دنیایی نو به رویمان آغوش می گشاید

دنیایی پر از درخشش امید برای تو و من

دنیایی پر از درخشش امید برای تو و من...........

__________________________________________________

  نوشته شده در  84/09/15ساعت 7:24 PM  توسط مينا  | 
بهانه
 آسمون دلم ابری شده،بازم اشکام ترسيدن و می خوان از چشمهام فرار کنن،رفتم پيش آسمون بلکه يه خورده دلم باز بشه و يه خورده آروم بشم اما اون خيلی بدتر از من بود،اينقد ديروز گريه کرد که همه مردم اين شهر حيرت زده  شده بودن،رفتم زير اشکهای آسمون وايستادم تا بلکه اشکهای اين پديده خداوندی بتونه غم وغصه رو از تنم پاک کنه و با خودش ببره ،اما نه اينگاری اينها موندگارن ميخوان تا آخر عمر با من بمونن،داد زدم،به آسمون گفتم :دلم داره ميترکه ميخوام مثل تو گريه کنم تا يه خورده آروم بشم،‌خودم گريه کردنو بهت ياد دادم حالا خودم نميدونم چه جوری گريه کنم،آسمون هيچی نگفت فقط هق هق گريه کرد.
داشتم ديونه ميشدم به دريا نگاه کردم شايد اون بتونه آرومم کنه اما اون هم اينقد عصبانی بود که جرات نکردم بهش نزديک بشم،سرمو گرفتم بالا گفتم:خدايا تا کی،تا کی بايد اينجوری غصه دار باشم تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اشکام طاقت نياوردن و مثل کسی که عجله داره تند تند از چشام فرار کردن،آسمون داشت پا به پای من گريه ميکرد،ديگه هيچی نفهميدم وقتی چشامو باز کردم ديدم که باد مهربونم مثل هميشه داره صورتمو ناز ميکنه چشامو درست نميتونستم باز کنم،بلند شدم، تنم خسته و کوفته بود،اما يه خورده آروم شده بودم دوست داشتم همون جا ميموندم تا اين حس خوب با ترافيک تو جاده از بين نره اما حيف بايد ميرفتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 
 
 
 

کاش می شد عشق را تفسير کرد
خواب چشمان تو را تعبير کرد
کاش می شد همچو
گلها ساده بود
سادگی را با تو عالم گير کرد

کاش می شد در خراب آباد دل
خانه احساس را تعمير کرد
کاش می شد در حريم سينه ها
عشق را با وسعتش
تکثير کرد

 

دوست داشتم در اولين قطرات اشکم درک می کردی.......
 دوست داشتم در اولين قطرات اشکم درک می کردی آنچه در وجودم بود.دوست داشتم در تمام ناباوريها و تمام بايد ونبايدها باور می کردی دردی را که سالهاست در گوشه اين دل پنهان است و با تمام خاموشيم بفهمی که در دلم غوغايی برپاست.با همه کودکيم نگاهم را ذره ای از وجودت بدانی. دوست داشتم لحظه ای با مکث خود تمام هستی را به هم پيوند می دادی و هستی را آنچنان به من می بخشيدی که ديگر اثری از آن نباشد.دوست داشتم فرياد خفه اين گل بخاک افتاده را بدست تن نااميد به باد نمی سپردی که ناگهان نه بادی می ماند نه من،دوست داشتم من هم يکی از صدها ستاره ای بودم که در کنج دلت آشيانه دارد.
گر چه می دانم نور من به وسعت ستاره های ديگرت نيست.دوست داشتم گلی بودم در اوج نابودی که فقط به نبودن می انديشد و ناگهان دستی می آمد و مرا به دوباره بودن و ماندن در اين زمين خوش خيال(زمينی که عادت کرده به رهگذرانش)دعوت می کرد.ولی من هر چه با تو خنديديم،هر چه گريه کردم،هر چه احساس کردم يک شبه به فراموشی سپرده شد.نمی دانم کدام آرزو تو را صدا کرد؟!نمی دانم کدام خواهش معنای خواهش من شد؟!نمی دانم کدام شک و ترديد واژه های درد آلود مرا از يادت برد،نمی دانم چرا اين قصری را که تمام نفسهايمان در آن محبوس بود يک شبه خراب کردی؟! چرا من شدم همان


http://www.angelzone.org/Prayer.gif

http://www.angelzone.org/PrivateThoughts.gif
                                 
  نوشته شده در  84/09/15ساعت 7:22 PM  توسط مينا  | 

گنجينه دل

چشم فروبسته اگر وا كني
درتو بود هر چه تمنا كني
عافيت از غير نصيب تو نيست
غير تو اي خسته طبيب تونيست
از تو بود راحت بيمار تو
نيست به غير از تو پرستار تو
همدم خود شو كه حبيب خودي
چاره خود كن كه طبيب خودي
غير كه غافل ز دل زار تست
بي خبر از مصلحت كار تست
بر حذر از مصلحت انديش باش
مصلحت انديش دل خويش باش
چشم بصيرت نگشايي چرا ؟
 بي خبر از خويش چرايي چرا ؟
صيد كه درمانده ز هر سو شده است
غفلت او دام ره او شده است
تا ره غفلت سپرد پاي تو
 دام بود جاي تو اي واي تو
خواجه مقبل كه ز خود غافلي
خواجه نه اي بنده نا مقبلي
از ره غفلت به گدايي رسي
ور به خود آيي به خدايي رسي
پير تهي كيسه بي خانه اي
داشت مكان در دل ويرانه اي
روز به دريوزگي از بخت شوم
شام به ويرانه درون همچو بوم
گنج زري بود در آن خاكدان
چون پري از ديده مردم نهان
پاي گدا بر سر آن گنج بود
ليك ز غفلت به غم ورنج بود
گنج صفت خانه به ويرانه داشت
غافل از آن گنج كهد ر خانه داشت
عاقبت از فاقه و اندوه و رنج
مرد گدا مرد و نهان ماند گنج
اي شده نالان ز غمو رنج خويش
چند نداري خبر از گنج خويش؟
گنج تو باشد دل آگاه تو
گوهر تو اشك سحرگاه تو
مايه اميد مدان غير را
كعبه حاجات مخوان دير را
غير ز دلخواه تو آگاه نيست
ز آنكه د لي رابدلي راه نيست
خواهش مرهم ز دل ريش كن
هر چه طلب مي كني از خويش كن

  نوشته شده در  84/09/15ساعت 7:21 PM  توسط مينا  | 

جدائي عشاق

*******************

تقدیم به یار غریب

**********************************

برايم نامه منويس. نميداني چقدر افسرده ام و چطوري آرزوي نيستي مي كنم.

بهار و تابستان زيبا بي تو براي من چون چراغ بي نور است حالا ديگر بازوان خود را فرو بسته ام ،زيرا نتوانستم ترا در اين بازوان بفشارم . امروز اگر دست بدل من زني مثل انست كه دست به گوري خاموش زده باشي.

برايم نامه منويس1 بگذار من و تو جز مرگ دل خبري بهم ندهيم .

اگر ميخواهي بداني چقدر ترا دوست داشتم ،از خدا و از خودت بپرس .

اگر در خاموشي دل خود صدايي را بشنوي كه از عشق سخن مي گويد،مثل آنست كه بي آنكه به آسمان رفته باشي ،نداي آسمان را بشنوي.

برايم نامه منويس! من از نامه ي تو مي ترسم . از حافظه ي خودم نيز مي ترسم زيرا ياد صداي تو چنان در دل من مانده است كه گاه و بيگاه آواي ترا در كنار خود مي شنوم . براي خدا آب زلال را به تشنه اي كه حق نوشيدن آنرا ندارد ، نشان مده.

برايم نامه منويس زيرا نوشته ي محبوب، تصوير زنده است

برايم نامه منويس ان دو كلامي را كه ديگر جرأت خواندنشان را  ندارم برايم منويس. زيرا صداي تو آنها را بگوش دل من ميرساند و چهره ي تو از خلال لبخند شيرينت در برابر من مي درخشد.

رايم نامه منويس زيرا چنين مي پندارم كه بوسه اي سوزان دو لب تو ،اين دو كلام را بر لوح دلم نقش مي زند.

برايم نامه منويس…………………

*******************************************

با تشکر

عطر گل مریم

  نوشته شده در  84/09/15ساعت 7:14 PM  توسط مينا  | 
قلب من زندانیست
نقب در نقب، فرو بسته به هم
غنچه ای ساخته از آهن سرخ
قلب من قفل بزرگیست زخون
 
وانگاهی است دلم
غیرت، آنجا مجروح
بیگناهی مصلوب اندر آن
و شجاعت آنجا سیلی خور
قتلگاهی است شقایق ها را
 
زخمها را – ورم آورده دلم
پای تا سر همه قلبم، قلبم
می تپم ، می تایم، می توفم
 
ای گلابی کبود!
ای حباب تاریک!
چه هواها که به سر داری در این خفتاب
 
نه کلیدی دارد
تا در قلعه فریاد بدان بگشایم
نه چراغی پیدا
که من این گود سیه چال به کس بنمایم
نهر خون جاری از آنست رجز بسته خون
راه بر قلبم نیست.
 
و قلب من قاره مدفونیست
آرزوها اندر آن شبحی آدمگون
عشق ، بی عطر،گدا
خشم بی دندان، پیچان در خویش
کینه، بی حربه،سردرکف ،گم
بیم در اوج عقابی است محبوس
آه! قلبم چه هراس ستانی است
 
پشت دیوار دلم
آسمانیست چو نیلوفر سبز
بال پرواز در آن همهمه ساز
آفتابش خندان
کهکشانش شط روشن در شب
ای جدار عبث! ای یاوه حصار!
من چه نزدیک و چه دورم از نور
 
همه شب برمی آید از شب
صوت غمگین محبوسی از حنجره تنگ:
آه! ای آزادی
وطنم قلب من است
قلب من زندانیست
  نوشته شده در  84/09/12ساعت 7:31 PM  توسط مينا  | 
baraye didane fonte farsi
right click → encoding → arabic (windows )
 
(چشم سپیده)
 تو از نسـل عشـقی تو از جنس خورشید
 تو اوج قیـــــــــــامی تو از رنگ امیــــــــــد
 
 تو ســـرشــار خوبی تو لبـــــریز مهـــــری
 به دشت غـزلهـــــــا تو تعبـــیر شـــــعری
 
 تو لطــف خـــــدايي تو از كهكشــــــــاني
 تو مـوج صــــــــفايي تو چــون آســـــماني
 
 تو نـــور نگــــــــــاهم به شـــــــبهای تاری
 تو چشــــم ســـپیده تو فصـــــل بهـــــاری
 
 تویی بوی نرگــــــس تو بـــوی نیـــــــــازی
 تو عطــــر شـــــقایق تو دنیــــــــــای رازی
 
 بیا ایکه چشــــــــمم بــــرایت نخـــــــــفته
 گـــل اشـــــــــــتیاقم ز بویت شــــــــکفته
 
 بیا چون نمــــــــــانده تـــوانی و طــــــاقت
 کن دلم را ز بنــــــــــد فـــراقت
  نوشته شده در  84/09/12ساعت 7:30 PM  توسط مينا  | 
 
baraye didane fonte farsi

 

 

 

تـحمل کردن زيباست ،
 اگر قرار باشـد روزی به تــــو برسـم
انتـظار لحظه ها آسان است ،
 اگر قرار باشـد تــــو را ببينـم
زندگی شيرين است ،
 اگر قرار باشـد مزه ی دستان تــــو را بچشـم
مشکلات حل می شود ،
 اگر قرار باشـد روزی کنار تــــو باشـم
اشک ها به لبخند تبديل می شود ،
 اگر قرار باشـد تــــو را حتی يک بار ببوسـم
و لبخندها دوباره به اشک ،
فقط اگر ببينم خيال رفتن داری
زندگی می سوزد ،
 اگربفهمـم روزی از من دلگـير شده ای
من زاده ی نفـس های تــــو هستم ،
 مرا رها مکن
می خواهـم در سينه ی تــــو جاودانه بمانـم
فكر كردم اسمان را مي توان تسخير كرد
اب اقيانوس را با اه خود تبخير كرد
فكر كردم رفتنت را مي توان از ياد برد
هيچ دانستي ؟
دلم را رفتن تو پير كرد

 

 

 
  نوشته شده در  84/09/12ساعت 7:22 PM  توسط مينا  | 
 fatima_1358
 
پاییز ...

سقوط يک برگ از شاخه ی درخت يعنی پاييز
پاییز یعنی قصه ای از غصه لبریز
پاییز یعنی اوج هنر
سقوط برگی در تنپوش زرد
پاییز معنی طعم وداع
لبریز از باران های بی تپش
لبریز از شوق رفتن
چشمانی گره خورده به راه
حتی ساده ترین تفسیر آه
پاییز فصل اوج خوشبختی زیبا ترین نگین
نگاه منتظر برگ روی زمین ...
 
fatima_1358

 
پاییز یعنی تنپوش زیبای من
پاییز یعنی شوق پر کشیدن از زندان تن
و چه حس زيباييست آرامش
در عين بودن
در حين زيستن
بین تنگناهاي زندگي
در کنار تو ...
 
 
fatima_1358
 
 
  نوشته شده در  84/09/11ساعت 10:35 AM  توسط مينا  | 
 
 
 
فرشته بيکار :
 
روزي مردي خواب عجيبي ديد ، اون ديد كه پيش فرشته هاست و به كارهاي آنها نگاه مي كند ، هنگام ورود ، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تندتند نامه هائي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند ، باز مي كنند ، و آنها را داخل جعبه مي گذارند .
 
مرد از فرشته اي پرسيد ، شما چكار مي كنيد ؟ فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد ،‌گفت : اين جا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم .
 
مرد كمي جلوتر رفت ، باز تعدادي از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و آن ها را توسط پيك هائي به زمين مي فرستند .
 
مرد پرسيد : شما ها چكار مي كنيد ؟
 
يكي از فرشتگان با عجله گفت : ‌اين جا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم .
 
مرد كمي جلوتر رفت و ديد يك فرشته اي بيكار نشسته است .
 
مرد با تعجب از فرشته پرسيد : شما چرا بيكاريد ؟
 
فرشته جواب داد : اين جا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده ، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب مي دهند .
 
مرد از فرشته پرسيد : مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند ؟
 
فرشته پاسخ داد : بسيار ساده ، فقط كافي است بگويند : خدايا شكر
 
 
 
التماس دعا
  نوشته شده در  84/09/11ساعت 10:33 AM  توسط مينا  | 
 
 
 
فرشته بيکار :
 
روزي مردي خواب عجيبي ديد ، اون ديد كه پيش فرشته هاست و به كارهاي آنها نگاه مي كند ، هنگام ورود ، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تندتند نامه هائي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند ، باز مي كنند ، و آنها را داخل جعبه مي گذارند .
 
مرد از فرشته اي پرسيد ، شما چكار مي كنيد ؟ فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد ،‌گفت : اين جا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم .
 
مرد كمي جلوتر رفت ، باز تعدادي از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و آن ها را توسط پيك هائي به زمين مي فرستند .
 
مرد پرسيد : شما ها چكار مي كنيد ؟
 
يكي از فرشتگان با عجله گفت : ‌اين جا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم .
 
مرد كمي جلوتر رفت و ديد يك فرشته اي بيكار نشسته است .
 
مرد با تعجب از فرشته پرسيد : شما چرا بيكاريد ؟
 
فرشته جواب داد : اين جا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده ، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب مي دهند .
 
مرد از فرشته پرسيد : مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند ؟
 
فرشته پاسخ داد : بسيار ساده ، فقط كافي است بگويند : خدايا شكر
 
 
 
التماس دعا
  نوشته شده در  84/09/11ساعت 10:29 AM  توسط مينا  | 
 
باد سرد خزانی گلبرگ های گل را به آهستگی تکان داد. گل ناله کنان خبر دوری خود را همراه باد به گوش بلبل شیدا آن عاشق مهجور فرستاد.
پرندهء زیبا با دل کوچک و پر از طپش خود جسم نحیف و بی رمقش را به گل رساند و ناله و زاری آغاز کرد : ای جفا پیشه  این چه وقت دوری کردن است؟  من چگونه درد هجران تو را تحمل کنم ؟
بیچاره گل شبنم خزانی از دیده فروبارید و به دلداری از بلبل شیدا پرداخت .
دقایقی چند نگذشته بود که باغبان پیر با صورت چروکیده و ابروان سپید پرپشت زمزمه کنان پیش آمده و در حالیکه کارد تیز و بران خود را در برابردیدگان اشک آلود عاشق بر گردن ظریف معشوقه گذاشته بود گفت : عمر تو پایان پذیرفته و من تاب و توان ندارم که مرگ تدریجی تو را تماشا کنم . به این جهت از گلستان خزان شده دورت می کنم .
باغبان دسته گل را برداشت در حالیکه هنوز در فراق بلبل شبنم های خزانی از چهرهء گل بر دستانش می چکید .
اندکی بعد باغبان پیر در آن دور دست ها مشغول کندن چالهء کوچکی بود و با خود می گفت : ای بلبل زیبا  تو نیز در دل خاک سرد مانند هزاران عاشق ناکام دیگر به خواب ابدی فرو رفتی ...
 
  نوشته شده در  84/09/11ساعت 10:18 AM  توسط مينا  | 

ای ستاره آسمان شب های تيره و تار من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد

چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است؟

ای مهتاب آسمان شبهای دلتنگی من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد چگونه پاک کردن آن اشکهای روی گونه درخشانت ميسر است؟ ای آسمان آبی من، بين من و تو فاصله ای است، پس چگونه دستم را بر روی گونه نازنينت بکشم و تو را نوازش کنم؟

آری من ستاره می شوم و به آسمان زندگی می آيم تا بر چهره درخشانت بوسه بزنم

آری ای مهتاب من، پرنده شبانه می شوم تا به آسمان بيايم و آن اشکهای پر از مهرت را از روی گونه های درخشانت پاک کنم

و ای آسمان آبی ام، خورشيد می شوم تا در دل آبی و پر ازعشقت برای هميشه بنشينم، شب را با آن وسعت آبی ات آشتی ميدهم تا برای هميشه آبی بمانی

دلم به درد آمده از اين فاصله، دلم به درد امده از اين انتظار ودوری بين ما

ای ستاره درخشانم شبها با ديدن تو آرام می شوم، و ای آسمان روزها نيز که دل آبی ات را ميبينم عاشق تر از هميشه می شوم

چگونه ميتوانم دستانت را در دست بگيرم وقتی بين ما اينهمه فاصله است؟

انتظار ميکشم تا شايد خداوند بالهايی را به من هديه دهد که با اين بالهای پر غرورم به سوی تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست بگيرم

کاش تو ای آسمان من، دل آبی ات ابری شود و از گونه هايت اشک بريزد تا شايد قطره ای از اشکهايت بر گونه من بريزد تا احساس آرامش وعاشقی کنم

کاش تو ای ستاره من، فرشته ای بيايد و تو را در سبد بگذارد و آن سبد پر از محبت و عشق را به من هديه دهد

و کاش ای خورشيد من، کاش غروب عاشقی زودتر فرا رسد تا زمانی که در پشت کوه ها ميروی و به زمين نزديک می شوی احساس نزديکی با تو داشته باشم

ای خورشيد من غروب ها را خيلی دوست دارم چون تو بيشتر از همه لحظه ها به من نزديکتری و ميتوانم چهره ات را از نزديک ببينم

سپيده آسمان را نيز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوه ها بيرون می آيی و سلامی عاشقانه به من ميکنی

ای خورشيد من، از ظهرهای تابستان نفرت دارم، چون تو در آن زمان در بلندترین نقطه آسمان میدرخشی

انتظار می کشم، تا شايد پرنده يا ستاره يا خورشيد شوم، و يا شايد هديه ای به من برسد که تو را بيشتر از هميشه در کنار خودم احساس کنم و ببينم

شايد در خواب ستاره يا خورشيد و يا پرنده شوم، اينک که اينها همه يک رويا و يک احساس عاشقی است پس ای آسمان آبی ام، من خودم را به آتش می کشم تا باد عاشقی آن دود غليظ مرا که از سوختنم به سويت بلند ميشود به سوی تو بياورد تا بتوانم تو را احساس کنم و برای مدتی آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشيند و بعد نيز از اين دنيا وداع بگويم

آری من برای رسيدن به تو جان خواهم داد

نننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

  نوشته شده در  84/09/08ساعت 7:35 PM  توسط مينا  | 
رازهاى اميدوارى

 
 
ديويد مايرز

ماديات را فراموش كن. جوانى خود را با آنها آشفته نكن. براى اينكه رفتار شادى داشته باشى، تنها همين كافى است كه تصميم بگيرى شاد باشى. افراد شاد هميشه حضور دارند.
پژوهشگران معتقدند: اينكه افراد در مقابل سختى ها و مشكلات تاب بياورند و همچنان احساس خوبى داشته باشند، بستگى به ويژگى هاى شخصيتى شان دارد.
يافته هاى يك پژوهش ۱۰ ساله، نشان مى دهد، با وجود مشكلات خانوادگى، كارى و يا موقعيتى، افراد خوش مشرب و اميدوار، همچنان احساس شادى و نشاط مى كنند. اين يافته ها، حاوى خبرهايى خوش است: حتى در برابر مشكلات و در موقعيت هاى سخت نيز افراد مى توانند احساس شادى كنند و اميدوار باشند.
براى خوش مشرب بودن و احساس شادى كردن، چه بايد كرد؟ افرادى كه در مقابل فراز و نشيب هاى زندگى تاب مى آورند، چه كسانى هستند؟

براى اينكه شاد و اميدوار باشيد، بايد به ۴ نكته توجه كنيد:

۱- عزت نفس: اعتقاد به اين باور كه افراد شاد هم درست مثل ما هستند. با همان امكانات و همان محدوديت ها. فرد داراى عزت نفس، هم مثبت فكر مى كند و هم واقع گرا است. تصميمات چنين فردى براساس ايده آلهاى واقعى و دسترس پذير، پايه ريزى مى شود و دستاوردهاى او نيز از اعتبار خاصى برخوردار است.

۲- خوش بينى: خوش بين ها، افراد شادى هستند كه از اميدوارى سرشارند. اين افراد معتقدند: «اگر به قدر كافى توانايى هاى خود را باور داشته باشى، مى توانى هر كارى را كه اراده كنى انجام دهى» يا اينكه «وقتى انجام كار جديدى را تخمين مى زنى، بايد توقع پيروزى داشته باشى» اگرچه ممكن است افراد خوشبين نيز شكست را تجربه كنند اما با ديدن نيمه پر ليوان در زندگى، هميشه احساس شادى و اميدوارى مى كنند. افراد خوشبين سالمتر هستند و از موفقيت هاى خود بيشتر لذت مى برند.

۳- برون گرايى: افرادى كه برون گرا هستند بيشتر احساس شادى و اميدوارى مى كنند. برون گراها بسيار پرشوق و ذوق و پرانرژى تر از افراد عادى هستند. آنها خود را بيشتر با ديگران درگير مى كنند. دوستان بسيارى دارند و در فعاليتهاى اجتماعى بيشتر نظر ديگران را نسبت به خود جلب مى كنند.

۴- كنترل شخصى: افراد شاد و اميدوار معتقدند، خود سرنوشتشان را تعيين مى كنند. با داشتن حس قوى كنترل بر زندگى شخصى، انسان در هر موقعيتى از زندگى كه نياز به تصميم گيرى دارد، احساس مثبت واقع شدن و خوب بودن مى كند.
و در پايان «چگونه شاد بودن مهم است»: گفتن اينكه احساس شادى و اميدوارى از طريق رعايت ۴ مورد بالا، امكان دارد بسيار آسان است. اما مهم اين است كه ما ياد بگيريم چگونه اين صفات را در خود تقويت كرده و يا به وجود آوريم.
 
 
  نوشته شده در  84/09/06ساعت 1:24 PM  توسط مينا  | 
عاشق نبودی تو
من عاشقت بودم
در قبله گاه عشق
بودی تو معبودم
آرام و آهسته
در خواب خوش بودی
یک لحظه من بی تو
هرگز نیاسودم
من با نفسهایت
نام تو را خواندم
کاش ای هوس بازم
با تو نمی ماندم
روزی که می گفتی من با تو می مانم
روزی که دانستی من بی تو می میرم
روزی که با عشقت بستی به زنجیرم
بازنده من بودم این بوده تقدیرم
خوش باوری بودم پیش نگاه تو
هر دم ز چشمانت خواندم کلامی را
عشق تو چون برگی در دست طوفان بود
دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود
روزی به من گفتی ،دیگر نمی مانم
گفتم که می میرم
گفتی که می دانم
باور نمی کردم هرگز جدایی را
آن آمدن با عشق، این بی وفایی را
  نوشته شده در  84/09/06ساعت 1:20 PM  توسط مينا  | 
 چه وحشى است آن عشقى كه گلى مى كارد و مزرعه اى را ريشه كن مى سازد، آن عشقى كه ما را به روزگارى احيا مى كند و به قرنى سرگشته مى نمايد.
«جبران خليل جبران»
- يك قطره عشق، والاتر از يك اقيانوس عقل است.
« بلز - پاسكال»
- دنيايى كه در آن زندگى مى كنيم، از عشق مسرور است و ما بدون اين سرور، لحظه اى آرام نخواهيم گرفت.
«كريستيان بوبن»
- عشق عبارت است از عكس العمل تمايلات ما كه ديگر متعلق به شخص خود و مالك نفس خود نباشيم.
«لئو تولستوى»
- عشق بر عاشق امير است اما در قبضه اقتدار معشوق اسير است.
«عين القضات همدانى»
- عشق، خطرى است در كمين تنهاترين كس.
« فردريش نيچه»
 

- عشق الهى هم اكنون براى تصحيح اين وضع به كاملترين كار خود سرگرم است.
«كاترين پاندر»
- عشق انسان به خداوند، با عشق او به ساير ابناى بشر اثبات مى شود.
«دالايى لاما»
- عشق كور است و عشاق كارهاى احمقانه را نمى توانند ببينند.
«كريستوفر مارلو»
- هرگونه نفرت و انزجار را با عشق پاسخ گوييد و در اين زمينه از هيچ كوششى فروگذار نكنيد.
«حضرت عيسى مسيح»
- با عشق شروع مى كنم و با عشق به پايان مى برم. همان گونه كه زندگى يك انسان بزرگ با عشق شروع و با خدا به پايان رسيد.
«اوشو»
- وقتى عشق به خود را از دست مى دهيد، عشق يارتان نمى تواند احساس بهترى در شما به وجود آورد.
«جاى گرى»
- عشق هميشه تنها دغدغه زندگى مردم بوده است و اين سرنوشت جامعه مرفه است.
«ناپلئون بناپارت»
  نوشته شده در  84/09/04ساعت 1:41 PM  توسط مينا  | 
 چه وحشى است آن عشقى كه گلى مى كارد و مزرعه اى را ريشه كن مى سازد، آن عشقى كه ما را به روزگارى احيا مى كند و به قرنى سرگشته مى نمايد.
«جبران خليل جبران»
- يك قطره عشق، والاتر از يك اقيانوس عقل است.
« بلز - پاسكال»
- دنيايى كه در آن زندگى مى كنيم، از عشق مسرور است و ما بدون اين سرور، لحظه اى آرام نخواهيم گرفت.
«كريستيان بوبن»
- عشق عبارت است از عكس العمل تمايلات ما كه ديگر متعلق به شخص خود و مالك نفس خود نباشيم.
«لئو تولستوى»
- عشق بر عاشق امير است اما در قبضه اقتدار معشوق اسير است.
«عين القضات همدانى»
- عشق، خطرى است در كمين تنهاترين كس.
« فردريش نيچه»
 

- عشق الهى هم اكنون براى تصحيح اين وضع به كاملترين كار خود سرگرم است.
«كاترين پاندر»
- عشق انسان به خداوند، با عشق او به ساير ابناى بشر اثبات مى شود.
«دالايى لاما»
- عشق كور است و عشاق كارهاى احمقانه را نمى توانند ببينند.
«كريستوفر مارلو»
- هرگونه نفرت و انزجار را با عشق پاسخ گوييد و در اين زمينه از هيچ كوششى فروگذار نكنيد.
«حضرت عيسى مسيح»
- با عشق شروع مى كنم و با عشق به پايان مى برم. همان گونه كه زندگى يك انسان بزرگ با عشق شروع و با خدا به پايان رسيد.
«اوشو»
- وقتى عشق به خود را از دست مى دهيد، عشق يارتان نمى تواند احساس بهترى در شما به وجود آورد.
«جاى گرى»
- عشق هميشه تنها دغدغه زندگى مردم بوده است و اين سرنوشت جامعه مرفه است.
«ناپلئون بناپارت»
  نوشته شده در  84/09/04ساعت 1:36 PM  توسط مينا  | 
باباجونحال نگیرید یه نظری هم بدید دیگه
کشتید مارو با مرامتون
غم تنهایی
 
....در چشمهای من يک لحظه خيره شو
يک شام سرد دی...بر بام خانه ای تنها نشسته ام...
در گوشه ای از آن... برجی به قد عشق ...بر آسمان رهاست...
ناگاه باد سرد...چون دست عاشقی
آرام و وه چه سرد
با صورت آشنا
بر گونه ام نشست...
    .
    .
    .
اين باد را ببين
تنها و بی پناه...
روزی به دشت و کوه...
روز دگر به شهر
غمگين و بی نوا...
بر شاخه های نرم...
بر نخلهای بم...!
بر بامهای ما
آهسته ...بی صدا
بر پنجه های خود
می آيد...آه از او
...از بی صداييش
...از بی نشانيش
...از چشمهای او
...از ناله های او
...در سردی سپهر
در گوشهای ما... نجوا چه می کند؟
...........آرام لحظه ای ...من با شمايم آی...خاموش لحظه ای !!
تا بشنوم که او ...با اين سکوت سرد...با اين نشانه ها...نجوا چه می کند...
...
گفت او به من ولی...آه ای خدا چرا ؟ عدل از کجا شکست ؟
گفت او به من ولی... باور نمی کنم...از قهر عاشقان...از ظلم روزگار...از سردی زمان...
...اين بار قصه اش...راز نگفته اش...می گوید از کوير...از آن ديار پير...
از ساليان دور ...آواز می کند...هر چند جمله ای او گريه می کند...
حق دارد او خدا ...گر جای باد ... سنگ ... می گشت در کوير ...می کند قلب خود...می داد بر کوير...
...
هر سو که می روی...دستی به زير خاک بر جای مانده است...
های ! ای ستارگان !...اين سو نگه کنيد...دستش چه کوچک است...
                                                      دستش چه نازنين...اما چه ساکت است...
   ...آقا کجا ؟  بيا... آن دست بر زمين جا مانده صبر کن...
                                                     بانو مرو ...خدا !! فريادهای من باور نمی کنند...
...های ای پرندگان ! آغوش بر کنيد...اين کودکان ناز ...اين دستهای سرد... بر بالهای خود...
                                                                                   در اوج آسمان...
...
بعد از حديث باد...من نيز در پيش...بعد از ترانه اش...خاموش و بی صدا...همراه و همرهش !
                                                       روزی به دشت و کوه...روز دگر به شهر...
...
قلبم چه تيرها...از قيل و قالها...خوردست بارها...
اما نه اينچنين
اينبار پاره شد...قلبم فسانه شد...
طاقت ندارد او...اين تازيانه ها...
باور نمی کنی؟...در چشمهای من يک لحظه خيره شو ...يک لحظه غرق شو...
...
ديگر در اين سرا ...آن برج پير ما (برجی به قد عشق !) در زير خاکهاست...
                                                                                         همراه کودکان...
اين بار بی ريا ... تنها و بی نوا ... زانو به سينه ام...اشکی به چهره ام...
باور نمی کنی ؟
...در چشمهای من ...يک لحظه خيره شو.................يک لحظه غرق شو !
 
  نوشته شده در  84/09/02ساعت 9:32 AM  توسط مينا  | 
falllllllllllllllllll...<><><><><>
متولدین فروردین:
شما دارای انگیزه بسیار بالا یی برای رسیدن به اهداف خود هستید که به شما کمک فراوانی می کند.
از شما نوعی گذشت طلب شده که با ید دلیل ان را بدانید و بعد برای گذشتی اقدام کنید.برای هر اقدامی ابتدا باید طرف مقابل خود را شناسایی کنید بنابراین بی گدار به اب نزنید.در مورد وضعیت شغلی و یا تحصیلی خبر های خوبی به شما می رسد و پیشرفت قابل ملاحظه ای در انتظار شما است.
متولدین اردیبهشت:
فعلا از رفتن به سفر های بلند مدت خوداری کنید و به مشقله های خود در جایی که هستید بپردازید.در مورد استفاده از یک ماشین پیشرفته اموزش لازم را می بینید و نقطه عطفی در زندگی شما ایجاد می شود.بد نیست برای پیشرفت کار خوداز ادمهای با نفوذی که می شناسید استفاده کنید .طالع شما نشان می دهد که زمان برای تصمیم گیری برای هر نوع شراکتی بخصوص شراکتهای معنوی مناسب است.
متولدین خرداد:
برخی از کسانی که می شناسید دارای ظاهر گول زننده ای هستند که باید هر چه زود تر انان را شناسایی کنید. ملاقات از دوستان ونزدیکان در این زمان کاری است بس پسندیده که نباید ازکنار ان با بی اعتناعی عبور کنید.اختلاف همیشه و همیشه وجود دارد و به معنای قهر و دلخوری نیست.در صورت برخورد با نظر مخالف خونسردی خود را حفظ کنید و همه چیز را عادی تصور کنید.
متولدین تیر:
ممکن است برای هدفی که دارید پشتیبانی و حمایت نزدیکان را ابتدا نداشته باشید اما دلسرد نشوید کمی که زمان بگذرد انها هم هدف شما را تایید می کند. در مورد برخی از مسائل مالی و اقتصادی سعی کنید از تکنولوزی مدرن استفاده کنید و بی جهت خود را عقب نیندازید. فرصت مناسبی به دست می اورید تا در روابط خود با بعضی ها که به سردی گراییده بود تغییر ایجاد کرده و ان را بهبود ببخشد.
متولدین مرداد:
یک دوست در زمان مناسب کمک مهمی به شما خواهد کرد و انگاه متوجه می شوید که چه دوست خوبی در کنار خود دارید. به سفری پر هزینه فکر می کنید که انجام این سفر بستگی به وضعیت اقتصادی شما دارد و عجله ای هم در کار نیست چرا که این سفر بعدا هم انجام پذیر خواهد بود . از دوستان و یا نزدیکان خود باید استفاده کنید و شاید در این مورد لازم باشد قدری غرورتان ره تعدیل کنید.
متولدین شهریور:
به کسی که از نظر جسمانی شرایط مناسبی ندارد کمک بزرگی می کنید و تحسین اطرافیان خود را بر می انگیزید. طالع نشان می دهد که به سفر علاقه مندید زمان برای ان فرا رسیده اما سعی کنید تنها نباشید . یکی دو اتفاق غیر منتظر رخ میدهد که به شکل فوق العاده ای در راستای اهداف شما قرارمی کیرد . زمان خوشحالی و شادی برای شما فرا رسیده وبخصوص در مراسم جشن شرکت می کنید که اوقات بسیارخوشی ره می گذرانید.
متولدین مهر:
اگر چه در حال حا ضر در گیر برخی از اختلاف نظر ها هستید اما فراموش نکنید که نتیجه این اختلاف نظر ها به شکل بسیار جالبی به سود شما خواهد بود . در شرایط عاطفی قرار گرفته اید که پرسشهای بسیاری در ذهن شما ایجاد کرده است . فراموش نکنید که اصولا این گونه مسائل جواب قاطع و مطمئنی ندارد و به هر نتیجه ای که رسیدید همان بهترین راه است.
متولدین ابان:
از نظر مالی و اقتصادی باید قدری دور اندیش باشید بخصوص چندان بدون پروا به افرادی که اشنا یی کامل با انها ندارید اعتماد نکنید . هوش شما سبب می شود تا دامی که از نظر شغلی برایتان گسترده می شود اگاه شوید و به سرعت این دام را متلاشی کنید . برخی از مسائل مربوط به کار به روابط فامیلی و خانوادگی شما هم کشیده می شوند که باید سعی کنید این دو را از یکدیگر تفکیک کنید. هز خطر کردنهای تجاری دوری جوید.
متولدین اذر:
سفر خود را برای مدت کوتاهی به تاخیر اندازید چون به سفر بسیار سودمندی خواهید رفت . ممکن است یک درگیری لفظی با دوست خود داشته باشید که نباید نگران شوید چرا که به زودی به اشتی می انجامد . در مورد پیشنهادی که داده بودید و سخت در انتظار پاسخ بودید قدری تاخیر پیش امده که خود نشانه خوبی است.
متولدین دی:
مراقب ساعتهای خواب خود باشید و بی جهت بیداری نکشید . یک مساله قانونی و حقوقی که مدتها توجه شما را جلب کرده سرانجام به گونه ای که شما را راضی می کند حل می شود . به نقشه خود عمل کنید چرا که فضا اماده اجرای این نقشه می باشد . ولخرجی راکناربگذارید چون همیشه از لحاظ اقتصادی در اوج نخواهید.
متولدین بهمن:
از دوستان خود هراس به دل راه ندهید هر چقدر هم انها از شما انتقاد می کنند نباید دلسرد شوید . چندمدرک مهم به دستتان می رسد که بخصوص یکی از انها خیال شما را راحت می کند . در یک جلسه گفتگو شرکت می کنید و صحبت هایی که می شنوید نظرتان را درباره خیلی از مسائل عوض می کند . مسیری که خود تعیین کرده اید منحرف نشوید چون شما را به سر منزل مقصود می برد.
متولدین اسفند:
اشتباهات گذشته را فراموش کنید . به اندازه کافی بهای ان را پرداخته اید پس دیگر نباید خود را زجر بدهید . به خاطر طینت و اجلاق خوب شما بدون اینکه بدانید تنی چند برای شما دعای خیر دارند و برایتان ارزوی موفقیت می کنند . فعلا از یک مسافرت طولانی خودداری کنید چره که امادگی ان را ندارید . به یک مجلس مهمانی دعوت می شوید که دیدارهایی را در ان تازه می کنید . درباره مساله ای که در ذهن دارید قدری بیشتر تحقیق کنید.
موفق باشید

  نوشته شده در  84/09/02ساعت 9:19 AM  توسط مينا  | 
 
عاشقانه ها
Turn On The Speaker
 
numenmail.com
گفتار های دونالد والترز خیلی کوتاه است گاهی به یک خط هم نميرسد. اما
 اگر هر يک از آنها را برای چند بار در روز
 بخوانياثر عميقي در روح شما خواهد داشت. هر گفتار براي يک روز است
 .يکي از روزهاي زندگي شما که با تکرار این
 
 جملات و ورود مفهمومشان به ضمير ناخود آگاه شما خيلی زيبا تر خواهد
 شد . در هر حالي که هستيد به خصوص پيش از
 
خواب يکی از گفتار ها را تکرار کنيد .ابتدا با صداي بلند و کم کم به شکل
 زمزمه . آري به همين سادگي...

1. راز عشق در تواضع است . این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.
 بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.
 
 میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند، تواضع مانند جویبار آرامی
 است که چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت
 
 نگه میدارد.
dashtearezoha


2. راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند . اگر عقاید شریک زندگی ات با
 
 عقاید تو متفاوت است ، با احترام به نظریاتش گوش کن . احترام باعث
 می شود که او بتواند خودش باشد .
 
dashtearezoha

3. راز عشق در این است که به یکدیگر سخت نگیرید . عشقی که آزادانه
 هدیه نشود اسارت است .
 
 

4. راز عشق در این است که هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را
 خوشحال کند ، کاری مثل دادن هدیه ای کوچک
 
 ،تحسین ، لبخندی از روی محبت . نگذار که جویبار محبت از کمی باران ،
 بخشکد.
 
dashtearezoha

5. راز عشق در این است که رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین
 کنید . بذر علاقه ها و عقیده های تازه را بکار که
 
 زیبایی بروید . ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا غنچه
 های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .
dashtearezoha
 
 اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .

6. راز عشق در خوش مشربی است . شوخی با دیگران را فراموش نکن ،
 در ضمن مراقب شوخی هایت هم باش . شوخی
 نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن نیت باشد ،نه نیشدار .
 
 
 
ravioli

7. راز عشق در این است که حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از
 یاد نبری . آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات
 کوچک و زود گذر نیست ؟
 
dashtearezoha

8. راز عشق در این است که مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی ،
 و صبر کنی تا خون سردی را دوباره به دست آوری
 
 . با این که احساس جلوه الهام است ، اما شخص عصبانی

نمی تواند چیز ها را با وضوح درک کند .قلبت را آرام کن . تنها به این
 وسیله است که می توانی چیز ها را آنگونه
 که هستند ، در یابی .
 
dashtearezoha

9. راز عشق در این است که طرف مقابلت را تحسین کنی . هر گز با فرض
 این که خودش این چیز ها را می داند ،از تحسین
dashtearezoha
 
 غافل نشو . مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت بگویی : دوستت دارم . گر چه احساسات بشری به قدمت نسل
 
 بشر است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .

10. راز عشق در این است که در سکوت دست یکدیگر را بگیرید . کم کم
 یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .
 
dashtearezoha
11. راز عشق در توجه کردن به لحن صدا است برای تقویت گیرایی صدا ،
 باید آنرا از قلب برآورید ، سپس رهایش کنید تا بلند بشود وبه سمت
 پیشانی برود تار های صوتی را آرام و رها نگه دار .

اگر احساسات قلبی ات را به وسیله صدا بیان کنی ، آن صدا باعث ایجاد
 شادی در دیگری خواهد شد .
 
dashtearezoha

12. راز عشق در این است که بیشتر با نگاه حرف بزنی ، زیرا چشم ها
 پنجره های روح هستند . اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کنی ،
 مثل آن است که پنجره ها را با پرده های زیبایی بیارایی و به خانه گرما و
 جذابیت ببخشی.
 
dashtearezoha

13. راز عشق دراین است که از یکدیگر انتظارات بیجا نداشته باشید ،
 زیرانقص همواره جزء لا ینفک انسان است ذهنت را بر ارزشهایی متمرکز
 کن که شما را به یکدیگر نزدیک تر میکند نه بر مسائلی که بین شما
 فاصله می اندازد .
 
dashtearezoha
 

14. راز عشق در این است که حس تملک را از خود دور کنی . در حقیقت
 هیچ کس نمی تواند مال کسی شود . شریک زندگی ات را با طناب نیاز مبند
 . گیاه هنگامی رشد میکند که آزادانه از هوا و نور آفتاب استفاده کند.

15. راز عشق در این است که شریک زدگی ات را در چار چوبی که خودت
 می پسندی حبس نکنی .عیبجویی باعث تباهی می شود . همه چیز را همان
 طور که هست بپذیر ، تا هر دو شاد باشید .قانون طلایی این است :
نقاط قوت را تقویت کن ،

و ضعف ها را نه تقویت کن نه تقبیح .

هرگز سعی نکن با سوزاندن ،

جلوی خونریزی زخم را بگیری .
dashtearezoha


16. راز عشق در این است که هنگام سوء تفاهم ، فقط به این فکر نکنی که
 طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است . در عوض به راه حلی فکر کنی که
 در آینده از بروز چنین سوء تفاهم هایی جلو گیری کنی .
dashtearezoha


17. راز عشق در این است که وقتی پیشنهادی به ذهنت می رسد ، به نیاز
 خودت برای بیان آن فکر نکنی ، بلکه به علاقه دیگری به شنیدن آن فکر
 کنی . اگر لازم بود ، حتی ماه ها صبر کن تا آمادگی شنیدن آنچه را
 میخواهی بگویی پیدا کند .
dashtearezoha


18. راز عشق در آرامش است ، زیرا آرامش باعث تکامل عشق می شود .
 عشق ، هوای نفس و احساست شدید نیست . عشق انسان ها نسبت به
 یکدیگر بازتابی از عشق ازلی است خداوندگار آرامش کامل است
dashtearezoha


19. راز عشق در این است که در وجود یکدیگر عاشق خدا باشید ، تا
همواره علی رغم همه اشتباهات ، تشنه رسیدن به کمال باشید ، چرا که
بشر همواره علی رغم موانع فراوان ، سعی میکند به سمت آرمان های
 جاودانه حرکت کند .

20. راز عشق در این است که محبت تان را بسط دهید تا تبدیل به عشق
 واقعی میان دو انسان شود سپس آن عشق را که دست پرورده پروردگار
 است بسط دهید تا بشریت و کل مخلوقات را در بر گیرد .
dashtearezoha


21. راز عشق در این است که به دیگری لذت ببخشی ، و لی عشق را برای
 لذت نخواهی .زیرا عشق حقیقی هوا و هوس نیست . هر چه نفس قوی تر
 باشد ، تقاضاهایش بیشتر می شود
dashtearezoha
 
و هر چه تقاضا های نفس قوی تر باشد ، خودپرستی را در تو بیشتر و
 بیشتر تقویت میکند . عشق چهره واقعی خود را در ملایمت و مهربانی
 آشکار میکند ،نه در لذت جویی .
 
dashtearezoha

22. راز عشق در مراعات حال دیگری است . هر قدر که ملاحظه حال
 دیگران را می کنی ، کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن .

23. راز عشق در این است که جاذبه های خود را با دیگری قسمت کنی .
 جاذبه نیرویی لطیف و نافذ است که از دیگری دریافت می کنی . این نیرو
 تنها با بخشش رشد میکند .
 
dashtearezoha
23. راز عشق در ایجاد تنوع در زندگی است . نگذار که روزمرگی ها مثل
 سیم های کوک نشده ساز ، نغمه زندگی عاشقانه تان را به نوایی غم انگیز
 تبدیل کند . 
 
 
dashtearezoha
 

24. راز عشق در این است که در هر فر صتی در کنار هم آرام بگیرید ،با
 هم تنها باشید ، و افکارتان را با یکدیگر در میان بگذارید . لازم نیست
 برای سرگرم شدن حتما از محرکات خارجی استفاده کنید . قرار بگذارید که
 بیشتر با هم تنها باشید تا بتوانید خودتان باشید .
 
dashtearezoha

25. راز عشق در این است که با زمانه کنار بیایید . مایع عشقتان را طوری
 نگه دارید که بتوانید گودالهایی را که زندگی پیش پایتان میگذارد ،پر کنی.
 
dashtearezoha

26. راز عشق در این است که به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید و از او
 قدرت و آرامش دریافت کنید ، اما نه با اصرار .
 


27. راز عشق در استواری است . در فصول مختلف زندگی ، عشقتان را
 مانند کوه بلندی استوار ،
مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید ،
 که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دو ر آن گردش کنند
dashtearezoha

 
 
 
 
  نوشته شده در  84/09/02ساعت 9:11 AM  توسط مينا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM