سلام
وقتی که لبخند می زنی
لبخندت فواره های امید است !
وقتی می خندی،
چشمانت درخشان تر می شود
انگار خورشید را جاودانه در چشمانت قرار داده اند!
وقتی می خندی،
هلال ابروهایت در امواج شادی می رقصند
وصدایت گویاتر از هر لحظه
نمی دانم درپشت نفاب لبخندت چه پنهان است
که هر وقت می خندی ،
شقایقهای مست چهره نور، نثارت می شود
شادی ام در هیاهوی خنده هایت گم میشود .
لبخندت همچون
شعله ور شدن آتش عشق خاموش زیر خاکسترزمان است؛
که هر وقت می خندی ،
عشق شعله می کشد
ومی نشیند بر جان !
و می سوزاند جان درون و استخوان بیرون
خواستارم از خدا
که لبخند از لبان زیبایت هرگز فرو ننشیند
سلام![]()
![]()
![]()
الهي همه شاديها بي ياد تو غرور است وهمه غم ها باياد تو سرور است .
الهي نه كليد دارم كه در بگشايم و نه كرم دارم كه بر خود ببخشايم ،اي يگانه اي كه در آفرينش مقدسي ،چه شود اگر واپسين مفلسي را به فرياد رسي.
بي حكم تو چرخ يك زماني نبود
بي امر تو خلق را زباني نبود
گر بگذري از كرده و نا كردة من
من سود كنم ترا زياني نبود
الهي چاشني دادي تمام كن و برقي كه تا بانيدي مدام كن و بدن ما را بر آتش دوزخ حرام كن و ديدار خود در بهشت ما را دوا كن .
![]()
![]()
با سلام خدمت تمام روزه داران عزيز ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.
يارب به دلم غير خودت را مگذار
در ديدة من گرد تمنا مگذار
گفتم گفتم زمن نمي آيد هيچ
رحمي رحمي مرا به من وامگذار
![]()
يارب به دو نور ديدةپيغمبر
يعني به دو شمع دودمان حيدر
بر حال من از عين عنايت بنگر
دارم نظر آنكه نيفتم ز نظر
در باديةوصال آن شهره نگار
جانبازانند عاشقان ُرخ يار
مانندة منصور انا الحق گويان
در هر گنجي هزار سر بر سر دار
![]()
اي فضل تو دستگير من دستم گير
سير آمدهام زخويشتن دستم گير
تا چند گنم توبه و تا كي شكنم
اي توبه ده و توبه شكن دستم گير
در بارگه جلالت اي عذر پذير
در ياب كه من آمدهام زار و حقير
از تو همه رحمت است واز من تقصير
من هيچ نيم همه توئي دستم گير
در هر سحري با تو گويم راز
بر در گه تو همي كنم عرض نياز
بي منت بندگانت اي بنده نواز
كار من بيچارة سر گشته بساز .
![]()
![]()
روي پر هاي خيال
روي تنهايي خورشيد غريب
همه جا در پي تو
و به دور از نخوت
و به دور از ترديد
پي تو مي گردم
و خوشا آن لحظه هاي ناب كه
تا ابد بر قلبم
بر وجود و جانم
رد پاي مهرت
جريان خواهد داشت .
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
احساسم
گريزي نيست از سوختن و من در ماورا يك نگاه .
در پيلهاي سوزانتر از خورشيد بدينسان بي صدا در خويش مي سوزم.
واز آثار سوختن در ميان حدقه چشمان تو با حسرتي تبدار سرود تازه اي از عشق مي سازم .من از نقش تبسم هاي زخمي بر لبانم .و از عمق جراحتهاي احساسم .
كه از زيبايي چشمان تو .در شعر من .
بر جاي مانده براي روح مغلوبم
هزاران واژه زخم خورده و مجروح مي سازم .
من از آغاز شب تا مرز صبح .
با آيه هاي عشق در خلوت .
تو را با شعر مي خوا نم .
تورا هزاران بار بر دفترم تر سيم مي سازم .
و از مفهوم نام تو .در آن تاريكي ممتد هزاران شعله و هزاران روشنك
با ياد تو در قلب شب تصوير مي سازم .
و آنگاه بي رمق با روشنك هاي خيالي .تا سحر بيدار مي مانم .
و من بي وقفه با ياد تو شعر مي خوانم
تو در لحظه دلتنگي و ترديد.
درون شعرهايم مي يابم .
و اين راهيست .براي لمس تو .
ميان واژه هاي .احساس........
تو را مي پرستم اي تمام هستي ام
رويا
گردونه شب آرام آرام پيش مي آيد و همه جا را در تاريكي و خاموشي مي برد
شب را دوست مي دارم شب را مي پرستم
شب سكوت و آرامش است دنيا دنياي ديگري است
همراه نسيم شب به آسمانها پرواز مي كنم . در خاموشي عميق شب نغمه دلپذير و خوش آهنگي را مي شنوم كه از سر چشمه تقدير بر مي خيزد آشفته و جسور از پشت پنجره به آسمان خيره مي شوم و در برابرستارگان زانو بر زمين مي نهم تا به سرود مقدس روشنايي گوش فرا دهم كه اختران مي نوازند
آرام پا بر ديدگان من مي گذارد . مي پرسم آيا آمدهاي تا درون قلب من جا كني و فروغي در روح من بتاباني . نا گهان شهابي آبي رنگ از مهتاب جدا مي شود و بر پيشاني خاموش من مي لغزد و سبك روح با چشماني پر از حسرت و آرزو به مهتاب خيره مي شوم .او مرا مي خواند و مي بيند و مي گويد :
حتما"به تنهايي من گريه ميكني .
چقدر دلم غمگين و درد مند است . به اختران در خشان مي گويم :
نازنينا ن مرا امشب نور باران كنيد.
اما افسوس خيلي زود از كنارافق ابرهاي شوم به راه مي افتند و اين درخشش دلربا را ميربايند و دوباره همه چيز به ظلمت تبديل مي شود .
و بازمن و يك دنيا دلتنگي از فراق مهتاب خواهيم ماند
بازمزمه :دوستت دارم اي مهتاب قلبم
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|